۱۳۸۹/۱۱/۰۱

ارشد، مدیر، شرکت، کتابخونه!

گفته بودم که چه رئیس با حالی دارم...
حالا دیروز آخر وقت رفتم که گزارش اون ماموریت رو بدم نشوندتم و بهم گفته که باید یه ماه مرخصی برم... می پرسم چرا بر می گرده بهم میگه چون یه ماه دیگه ارشد امتحان داری و باید بری درس بخونی... بهش می گم خونه نمی تونم درس بخوننم برداشته یه کارت کتابخانه میزاره رو میز و بهم میگه که می ری کتابخونه درس می خونی... بهونه کار و مسئولیت رو میارم می گه فکر می کنی برای چی این سه ماه مدیر امور انسانیمون رو به عنوان جانشین من تعیین کرده؟!؟ من دیگه موندم چی به اون بگم...
حالا شنبه باید برم کارام رو جمع و جور کنم، بعدش هم از یک شنبه باید برم کتابخونه کارت بزنم! نامرد به نگهبان شرکت گفته از یک شنبه به بعد من رو راه نده!!!

۱ نظر:

  1. سلام. با کمال احترام به یک بازی دعوت شدید. البته میدونم الان گرفتارید. ولی هروقت دوست داشتید بنویسید خوشحال میشم.

    پاسخ دادنحذف

يك تذكر كوچك براي آسان شدن ارائه نظر:
اگر دوستاني كه ايميل و يا آدرس اينترنتي دارند لطف مي كنند و كامنت مي گذارند،لطفاً نام و آدرس اينترنتي خودشان را بگذارند كساني هم كه وبلاگ ندارند به كمك همان گزينه آخر نيز مي توانند كامنت بگذارند،فقط اگر جزو دوستان هستند نام كوچك و يا فاميلي خود را نيز بگذاريد.برايم اهميت دارد كه كداميك از دوستان چه نظري مي دهند. با توجه به ابنکه بلاگر امکان ارسال نظر خصوصی ندارد، در صورت تمایل به ارسال خصوصی نظر در ابتدای آن کلمه خصوصی را ذکر کنید تا آن را تایید برای نمایش نکنم.
با سپاس و تشکر