‏نمایش پست‌ها با برچسب شیفتگی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شیفتگی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹/۱۱/۰۷

ما خود گمشدگان خودیم !(تو خود حجاب خودی از میان برخیز - حافظ)

روزگاری من
بدنبال غریبی
در بیابان خیالم
دشت و صحرا
طی نمودم !
هر کجا رفتم
هر کجا جستم
آنچه را جستم
کس گم گشته انسان دیگر بود ،
و او تنها نشانی
در خودم می داد .
خسته بودم
جستجویم گنگ و مبهم مینمود
راه بی پایان و
انتظار
تنها معنی بود و نبودم بود .
گاه سوسویی از دور
می کشاندم با شوق
لیک او نیز
مرا به خودم
نشان از غریبم می داد .

ایستادم ؛
پا توان رفتن ،
چشم توان دیدن
و ذهن دیگر تحمل خیال را نداشت ؟
به خود برگشتم ؛
چه می جستم ؟ !
نشانش کدامین بود ؟
و مرا کدامین ، درد دوا می کرد ؟!
چشم بر هر چه غیر بود ،
و در بر هرغریبه خیال بستم .
غریبه ام یافتم ؛
کجا ؟ !
آنجا که خود بودم .
دل حریم یار کردم
و دیگر به غیر و سراب نسپردم
که من خود غریب خودم بودم ...............


محمد صالحی 11 / 10 / 75

۱۳۸۹/۱۰/۱۰

بزرگ شدن...

دلم کسی رو می خواد که می دونم بهش دسترسی وجود نداره...
دلم چیزی رو می خواد که می دونم نیست...
دلم جایی رو می خواد که می دونم بهش نمی تونم برسم...

کلا گاهی وقتها آرزوهایی می کنم که رسیدن بهشون خیلی سخته و گاهی اونقدر بزرگن که امکان رسیدن بهشون غیر ممکن...
دلم نمی خوادآرزوهام رو اندازه خودم کوچیک کنم، می خوام خودم بزرگ بشم، اونقدر که آرزویی برام بزرگ نباشه...
اما...
بزرگ شدن، درد داره، هزینه داره...
و چه هزینه هایی، از هزینهایی مثل ترک عادت و وابستگی ها، تا عمر...
که عمر هزینه ای گران است...

می ترسم شانه هایم توان این فشار را نداشته باشد...
می ترسم افرادی که(الان هم) هستند نگذارند بزرگ شوم...
می ترسم زمانی که بزرگ شدم دیگر وقتی برای لذت بردن از آن نداشته باشم...

• بابی فارل خواننده پاپ هم دیشب در روسیه فوت کرد...

۱۳۸۹/۰۹/۲۵

هل من ناصراً ينصرني؟

چه شبهايي که تا شبگير از اعماق وجود، اي کاش کنان در پي لبيک به استمداد اين آزاده مرد بوده ايم، دست به سوي افق راست کرده و پس از لختي، آن را با قطره اي اشک به زير افکنده ايم. به ياد مي آوريم که او رفته، او از اين رهگذر خرامان گذشته وما اندر نخستين خم اين گذر به بنده هاي زندگي پاي بند شده ايم، اين کاروان باز نخواهد گشت. قافله سالار راه بلديست تيز تک ، که به بيراهه نخواهد زد...
بانگ جرس دورتر مي گردد وتنها راهي در پس اين قافله بر جاي مانده. مقصود رسيدن به منزلگاه اوست وما مانده ايم و چه کنم هاي زندگي وکوله باري از آه و اسف...
او که بود که چون پرستويي تيز پر از آسمان اين قافله گذشت وکاري ناشدني کرد؟
او که بود که پيامبران نيز دست بر سينه به ارادت حضرت برپاي ايستاده اند؟
او که بود که اکنون نيز هست؟
او کيست که چون اسماعيل به قربانگاه مي رود؟ اسماعيل باز مي گردد واو قربان مي شود.
او کيست که چون ايوب صبرش به بوته ي آزمايش کشيده مي شود؟
وهر آنچه دارد به يکباره از ميان مي رود. به ايوب آنچه داشته باز مي گردد ، اما او خرسند از رضاي دوست، خون حلقوم طفل شش ماهه اش را به آسمان مي پاشد که: اين فديه نثار توست.!!!
او کيست که چون عيسي برصليبش مي کشند ونينوايش ، جلجتاي ديگر مي گردد؟ مسيح ناظر بر مرگ خويش است واو شاهد مرگ عزيزانش وعزيزان شهيد مرگ او...
آخ، چيست در پس اين شدن ؟ آنگاه که پرده ها فراز شوند از رازش جهاني درحيرت غوطه مي خورند.
دنيا بر مردان بزرگ تنگنايي کوچک است، آنان که چون حسين در تنگ اين دنيا نمي گنجند شهادت را بر مي گزينند،که درجوار دوست آرام گيرند. آنان که اهل دلند نيک مي شنوند صداي پور علي را از محراب نينوا که فرياد مي دارد؛ (فزت ورب الکربلا)...
حکايت حسين روايت مرگ آگاهي است...
شب گواه مناجات حسين است، راوي ارادت عباس وهمدم ناله هاي زينب است وشب عاشورا چه راز آميز شبي است...
اي کاش ديدگانمان را ياراي ديدار آن بود که حسين مي ديد، که از نظاره اش تاب انسان به سر مي رسيد. حسين در ازل با ساقي از شراب لم يزال نوشيده است وروزعاشورا دليلي است براين مدعا. اومستانه سماع مي کند وهر چه دارد در طلب يار مي بخشد، مي گردد ومي چرخد تا حرکتش با خالق يکي گردد و عاشق ومعشوق واصل گردند.
سلام بر تو وبرخاندان پاکت وسلام بر آن سرهاي خونين که بر نيزه ها با ديدگاني نيمه باز برحال ما ظلمت زدگان ناظر...
اي سر بريده تو بزرگترين آموزگار انساني ، که از فراز خيزران به وعظ نشسته اي ، تا به تمامي آدميان بياموزي که اگر دين ندارند لااقل آزاده باشند، تا آنان که رهروان راه تواند به خاطر بسپارند که زندگي جز به هدف باطل است وبي هدف مردگي است، تا بدانیم که رمز ماندگاری در ایستادگیست...

• این متن تقریبا از متن های بسیاری گلچین و به هم پیوسته شده، بعضا از حافظه این سالها و یا متنهای نوشته ای که د راین زمانها جمع آوری کرده ام و یا وبلاگ دوستان، اما هرچه بود، همین بود و خوبیش از یار است و قصورش از من...
باشد که مقبول افتد...

بعدا نوشت:
•• شنیدم کودکی شب عاشورا در حال صدفه دادن بود، ازش پرسیدند چرا صدقه می دهی، گفت شنیدم روز عاشورا امام حسین را می خواهند بکشند، گفتم صدقه بدم که شاید نکشند...

۱۳۸۹/۰۹/۲۱

شیفتگی در روابط

در انتهایی ترین برگ کتاب آمده است :

اگر شما هم درگیر همسری هستید که فکر و ذکرتان رو به خود مشغول کرده است ، بدانید که ریشه های این مشغله ذهنی به جای عشق هراس بوده است .. زنانی که اضطرار گونه و بیش از حد تناسب محبت می کنند پر از هراس هستند .. هراس از تنها شدن .... ما عشقمان را ارزانی می کنیم به امید اینکه به پایان هراس برسیم ، اما اگر محبت تولید محبت متقابل نکند به هراسمان اضافه می شود . وقتی با روشی که انتخاب کرده ایم به خواسته خود نمی رسیم بیشتر محبت می کنیم و گرفتار عشق بی تناسب می شویم.

کتاب زنان شیفته (the women who love too much) نوشته رابین نوروود و برگردان از مهدی قراچه داغی است ... این کتاب چندسال پیش به صورتی اتفاقی به دستم رسید و تا ساعتها مرا مجذوب خود کرد .. کتاب یادداشتهای یک روانکاو از مشاهداتش از زن های متعددی ست که به اون مراجعه کرده اند. به گفته رابین تمام این زن ها یک مشخص مشترک دارند : شیفتگی یا دوست داشتن بیش از حد. دوست داشتنی بیمارگونه که در فرهنگ های مختلف با واژه های متعددی از آن یاد شده است (چونان : عشق ، شیدایی). به گفته رابین فقط زن ها نیستند که شیفته اند. مردان شیفته نیز بسیارند .. هرچند چون شیفتگی بیشتر در زنان رواج دارد نام کتاب زنان شیفته انتخاب شده است . زنانی که در فصل های مختلف کتاب از آن ها یاد شده اند ، تماما زنانی اند واقعی ، احیانا زنانی قوی و توانا که به دلیل ترک شدنی در گذشته ، هراس از ترک مجدد دارند و برای همین به معشوقشان بیش از حد مهر می ورزند و هر چه بیشتر مهر می ورزند کمتر محبت متقابل دریافت می کنند. نکته بسیار قابل توجه کتاب این است که در فصلی مشخصات مردهایی را هم بررسی می کند که زنان شیفته می پسندند .
دو سال و اندی پیش که این کتاب را خواندم ، بیشتر به جنبه ی شیفتگی بین دو جنس مخالف فکر کردم .. به نمونه هایی در خود و نمونه هایی در اطرافیان فکر کردم و سعی کردم دلایل این هراس ها رو جستجو کنم . زیبایی جنبه روانکاوانه کتاب این است که به ما درک مشخصی از دلایل رفتارهای خود و دیگران می دهد. درکی که باعث می شود از خودمان و دیگران دلخور نشویم و به دنبال راه کار برای بهبود باشیم . می توانم بگویم بعد مطالعه و درونی ساختن مطالب کتاب ،نگاهم به عشق تغییر جدی کرد. عاشقی ای که در فرهنگ به عینه شیفته پرور ما چه بسیار تکریم شده است . البته نمی توان نادیده انگاشت که همه جا تکریم نشده است (بخصوص در مورد زنان). چه بسیار جاها که انتظار می رود زن حرمت خویش را حفظ کند در دوست داشتن . تناقض های فرهنگی ما بخصوص در مورد زنان بسیار زیاد هست و یکی دیگر از زیبایی های این کتاب این است که توسط نویسنده ای آمریکایی نوشته شده و حل مشکل شیفتگی زنان (یا مردان) را جهت بهبود شرایط زندگی شان و لذت بردن شان بررسی کرده است نه صرفا تابوهای فرهنگی دینی اجتماعی .
دو سال گذشت .. و رابطه با دوستانی (زنان) باعث شد که به طرز دوباره کاملا اتفاقی به این کتاب رجوع کردم. بله . شیفتگی فقط بین زن ها و مردها نیست. شیفتگی می تواند بخصوص بین رابطه دو زن با هم باشد(یا دومرد) ... دوستانی که به هر دلیلی تمایل به ارتباط نزدیک تر با ایشان ندارید ، یا دوستانی که در موقعیتی بسیار مشغله داشته اید و این تصور برایشان ایجاد شده که نمی خواهید دیگر با ایشان دوست باشید ، هم می توانند شیفته شوند. شیفتگی می تواند خودش را در تماس های مکرر از جانب آن فرد یا احیانا ساعت های انتظار در مقابل محل کار کسی و .. نشان دهد.
وقتی ما آدم ها ترک می شویم ، از رابطه های دوستی ، خانوادگی و .. هراس از ترس مجدد داریم و هر کاری را می کنیم برای اینکه دوباره "نه" نشنویم .. نکته بسیار ظریف و قابل تامل این روابط بیمارگونه این است که گاهی فرد شیفته از ترسی که از ترک شدن دارد ، دیگران را ترک می کند ، که مبادا در آینده آن فرد ترکش کند....
پس شیفتگی ممکن است در سن های مختلف و در شرایط زمانی مختلف ایجاد شود .. اما انچه مهم است نحوه برخورد ما با ترک شدن هاست. رابین راهکار بسیار جالبی ارایه می کند. اولین راهکار : خودخواه باشید ... و سپس به بررسی دلایل ضروری بودن خودخواهی برای افراد شیفته می پردازد.
• خواندن ادامه این کتاب را به شما می سپارم ...
•• نمی دونم چرا الان این مطلب را می نویسم، شاید مربوط به پستی در چند روز پیش...