‏نمایش پست‌ها با برچسب گذشته. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب گذشته. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹/۱۰/۱۰

بزرگ شدن...

دلم کسی رو می خواد که می دونم بهش دسترسی وجود نداره...
دلم چیزی رو می خواد که می دونم نیست...
دلم جایی رو می خواد که می دونم بهش نمی تونم برسم...

کلا گاهی وقتها آرزوهایی می کنم که رسیدن بهشون خیلی سخته و گاهی اونقدر بزرگن که امکان رسیدن بهشون غیر ممکن...
دلم نمی خوادآرزوهام رو اندازه خودم کوچیک کنم، می خوام خودم بزرگ بشم، اونقدر که آرزویی برام بزرگ نباشه...
اما...
بزرگ شدن، درد داره، هزینه داره...
و چه هزینه هایی، از هزینهایی مثل ترک عادت و وابستگی ها، تا عمر...
که عمر هزینه ای گران است...

می ترسم شانه هایم توان این فشار را نداشته باشد...
می ترسم افرادی که(الان هم) هستند نگذارند بزرگ شوم...
می ترسم زمانی که بزرگ شدم دیگر وقتی برای لذت بردن از آن نداشته باشم...

• بابی فارل خواننده پاپ هم دیشب در روسیه فوت کرد...

۱۳۸۹/۰۹/۱۶

16 آذر

خیلی دلم می خواست برای امروز مطلب بنویسم، مطلبی که هم زمانی این روز با شروع ماه محرم، مطلب در باره اتفاقات گذشته و زندگی افرادی که امروز به نامشان بود! اما ننوشتم و احتمالا هم نخواهم نوشت...
فقط به حکایتی بسنده می کنم...

حاکمی از برخي شهرها بازديد می كرد و هنگام ديدار از محله ما فرمود: شكايت‌هاتان را صادقانه و آشكارا بازگوييد و از هيچ كس نترسيد، كه زمانه هراس گذشته است!

دوست من ـ حسن ـ گفت: عالي جناب! گندم و شير چه شد؟ تامين مسكن چه شد؟ شغل فراوان چه شد؟ و چه شد آن كه داروي بينوايان را به رايگان مي بخشد؟ عالي جناب! از اين همه هرگز، هيچ نديدم!
حاکم اندوهگنانه گفت: خدا مرا بسوزاند؟ آيا همه اينها در سرزمين من بوده است؟ فرزندم! سپاسگزارم كه مرا صادقانه آگاه كردي، به زودي نتيجه نيكو خواهي ديد.
سالي گذشت، دوباره حاکم را ديديم، فرمود: شكايت‌هاتان را صادقانه و آشكارا بازگویيد و از هيچ كس نترسيد، كه زمانه ديگري است!
هيچ كس شكايتي نكرد، من برخاستم و فرياد زدم: شير و گندم چه شد؟ تامين مسكن چه شد؟ شغل فراوان چه شد؟ چه شد آن كه داروي بينوايان را به رايگان مي‌بخشد؟ با عرض پوزش، عالي جناب! دوستِ من ـ حسن ـ چه شد؟


• دلیل اینکه چیزی نمی گم این نیت که مشکلی دارم یا اینکه کسی فردا (شاید) بپرسد "محمد کجاست" بلکه نمی گویم چرا که امیدی ندارم گفته هایم دردی دوا کنند...
گویند حسین خروج کرد، جنگید و شهید شد و پیروز شد... افسوس هیچ وقت نگفتند چرا حسین خروج کرد، چرا جنگید، چرا شهید شد و چگونه پیروز شد...
•• دانشجویان روزتان مبارک، باشد که روزی شاید به آنجا برسید که واقعا دانشجو باشیم...

۱۳۸۹/۰۹/۱۳

گذشته، حال، آینده

زندگی فقط در لحظه حال اتفاق می افتد
گذشته چیزی جز رسوبات تمام شده نیست
آینده هم هنوز ساخته نشده است
نه گذشته ای وجود دارد نه آینده ای...