در باره من

پسری هستم از دیاری نزدیک...
بعضا چیز هایی گویم...
بعضا می اندیشم...
به خطوط قرمز...
که چرا هست...
اما؛ احترام می نهمش تنها تا مرز خصوصی مردمان...
توهین را تاب نیاورده و در تلاشم که که فردی نرنجد از من...

دیرگاهی نزدیک یاری داشتم...
یاری برای لحظه های همیشگی...
حال یارم نیست اما خاطراتش باقیست...
خدایا، هرکجا هست به سلامت دارش...

در انتها
می گذرانم زندگی را تنها...
دوست می دارمش اما...

محمد بکایی