‏نمایش پست‌ها با برچسب گفته ها و شندیده ها. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب گفته ها و شندیده ها. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹/۰۹/۲۵

هل من ناصراً ينصرني؟

چه شبهايي که تا شبگير از اعماق وجود، اي کاش کنان در پي لبيک به استمداد اين آزاده مرد بوده ايم، دست به سوي افق راست کرده و پس از لختي، آن را با قطره اي اشک به زير افکنده ايم. به ياد مي آوريم که او رفته، او از اين رهگذر خرامان گذشته وما اندر نخستين خم اين گذر به بنده هاي زندگي پاي بند شده ايم، اين کاروان باز نخواهد گشت. قافله سالار راه بلديست تيز تک ، که به بيراهه نخواهد زد...
بانگ جرس دورتر مي گردد وتنها راهي در پس اين قافله بر جاي مانده. مقصود رسيدن به منزلگاه اوست وما مانده ايم و چه کنم هاي زندگي وکوله باري از آه و اسف...
او که بود که چون پرستويي تيز پر از آسمان اين قافله گذشت وکاري ناشدني کرد؟
او که بود که پيامبران نيز دست بر سينه به ارادت حضرت برپاي ايستاده اند؟
او که بود که اکنون نيز هست؟
او کيست که چون اسماعيل به قربانگاه مي رود؟ اسماعيل باز مي گردد واو قربان مي شود.
او کيست که چون ايوب صبرش به بوته ي آزمايش کشيده مي شود؟
وهر آنچه دارد به يکباره از ميان مي رود. به ايوب آنچه داشته باز مي گردد ، اما او خرسند از رضاي دوست، خون حلقوم طفل شش ماهه اش را به آسمان مي پاشد که: اين فديه نثار توست.!!!
او کيست که چون عيسي برصليبش مي کشند ونينوايش ، جلجتاي ديگر مي گردد؟ مسيح ناظر بر مرگ خويش است واو شاهد مرگ عزيزانش وعزيزان شهيد مرگ او...
آخ، چيست در پس اين شدن ؟ آنگاه که پرده ها فراز شوند از رازش جهاني درحيرت غوطه مي خورند.
دنيا بر مردان بزرگ تنگنايي کوچک است، آنان که چون حسين در تنگ اين دنيا نمي گنجند شهادت را بر مي گزينند،که درجوار دوست آرام گيرند. آنان که اهل دلند نيک مي شنوند صداي پور علي را از محراب نينوا که فرياد مي دارد؛ (فزت ورب الکربلا)...
حکايت حسين روايت مرگ آگاهي است...
شب گواه مناجات حسين است، راوي ارادت عباس وهمدم ناله هاي زينب است وشب عاشورا چه راز آميز شبي است...
اي کاش ديدگانمان را ياراي ديدار آن بود که حسين مي ديد، که از نظاره اش تاب انسان به سر مي رسيد. حسين در ازل با ساقي از شراب لم يزال نوشيده است وروزعاشورا دليلي است براين مدعا. اومستانه سماع مي کند وهر چه دارد در طلب يار مي بخشد، مي گردد ومي چرخد تا حرکتش با خالق يکي گردد و عاشق ومعشوق واصل گردند.
سلام بر تو وبرخاندان پاکت وسلام بر آن سرهاي خونين که بر نيزه ها با ديدگاني نيمه باز برحال ما ظلمت زدگان ناظر...
اي سر بريده تو بزرگترين آموزگار انساني ، که از فراز خيزران به وعظ نشسته اي ، تا به تمامي آدميان بياموزي که اگر دين ندارند لااقل آزاده باشند، تا آنان که رهروان راه تواند به خاطر بسپارند که زندگي جز به هدف باطل است وبي هدف مردگي است، تا بدانیم که رمز ماندگاری در ایستادگیست...

• این متن تقریبا از متن های بسیاری گلچین و به هم پیوسته شده، بعضا از حافظه این سالها و یا متنهای نوشته ای که د راین زمانها جمع آوری کرده ام و یا وبلاگ دوستان، اما هرچه بود، همین بود و خوبیش از یار است و قصورش از من...
باشد که مقبول افتد...

بعدا نوشت:
•• شنیدم کودکی شب عاشورا در حال صدفه دادن بود، ازش پرسیدند چرا صدقه می دهی، گفت شنیدم روز عاشورا امام حسین را می خواهند بکشند، گفتم صدقه بدم که شاید نکشند...

۱۳۸۹/۰۹/۲۳

اتفاق

اول داستان زیر را بخوانید:
برایم سخت بود که متوجه پیری تدریجی مادرم بشوم. او برای خانه‌تکانی نوروز داشت دیوارها را تمیز می‌کرد و روی چهارپایه ایستاده بود. هرچه اصرار کردم تا بگذارد من این کار را بکنم، نپذیرفت؛ مادر است و نگران. زانوهایش می‌لرزیدند. هر بار که خم می‌شد تا دستمال را از من بگیرد، برای اینکه دوباره بتواند بایستد، دستانش را روی زانو می‌گذاشت و با فشار روی آنها بلند می‌شد.
از صبح زود کار کرده بود و دیگر خسته شده بود آهی کشید و گفت: "خدایا خسته شدم بس که همه‌ی عمرم به مستاجری گذشت و خانه‌های مردم را برای پاییز و بهار شستم". گفتم: "مامان امیدوار باش سال دیگه که خانه‌ی خودت را خریدی از تمیز کردنش کیف می‌کنی"
دوباره آه کشید و گفت: "مادر جان هر چیزی زمان خودش لذت دارد وقتی جوان بودم و می‌توانستم خانه‌ی خودم را تمیز کنم، صاحب خانه نشدم در پیری که دیگر دست و پا ندارم چه کیفی دارد."
محکم دستمال را روی دیوار کشید و گفت: "یادت باشه مادر زمان مناسب آن چه را که آرزو داری باید بدست بیاوری وگرنه فایده نداره".

• چند روز بعد از خواندن این داستان، از دوستم SMS ای آمد که از من برای حرفهایش در چند وقت پیش عذر خواهی می کرد...
در پاسخ برایش نوشتم دیگر مهم نیست زمانش گذشت...

۱۳۸۹/۰۹/۱۶

عشق

آنان که گمان می کنند عشق با درد و رنج همراه است،با سکه تقلبی روبه رو شده اند.
کنفسیوس

۱۳۸۹/۰۹/۱۵

آمار کل بدحجابان کشور...

قبل از انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری در سال گذشته، ۱۰ درصد جامعه بدحجاب بودند اما این آمار بعد از انتخابات به یک درصد کاهش یافته است. وی تعداد این افراد را ۷۵۰ هزار نفر عنوان کرده بود.
از بیانات سردار افشار[*]

• من نمی دونم پس چرا این همه طرح برای این 750 هزار نفر تصویب شده؟!؟
بقیه اش رو بخونید کمی بخندید:
با وجود این، سردار افشار با دفاع از این آمار گفته که آمار فوق توسط "دبیرخانه شورای فرهنگ عمومی" که مسئولیت "رصد وضعیت حجاب" را بر عهده دارد اعلام شده است.
او در خصوص نحوه به دست آوردن این آمار توضیح داده است: "شیوه کار این گونه بوده که فرد پایشگر یک نفر عابر را در نظر می گرفت و در حالی که از او سئوالاتی فرعی می پرسید نفر دیگری مشخصات فرد سئوال کننده را به شکل نامحسوس و بر اساس معیارهایی مثل نوع پوشش، آرایش و زیور آلات در فرم تطبیق می داد و ثبت می کرد."
به گفته سردار افشار این کار "یک بار انجام نگرفته بلکه شش بار در طی شش و نیم سال انجام گرفته است."
-------------
* سردار علیرضا افشار از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است که در دولت نهم معاون سیاسی وزارت کشور بود اما پس از مدتی از سمت خود برکنار شد. افشار بعد از چند ماه به عنوان معاون اجتماعی و فرهنگی به این وزارتخانه بازگشت.

آن 5 نفر

یک، دیروز صبح بود که با تلفن مانلی کسرایی از خواب بیدار شدم. مانلی پسر سیاوش کسرایی که در مسکو زندگی می کند و در دانشگاه مسکو درس می دهد. گفت که مطلبی که درباره مرضیه نوشتم و در آن به سیاوش کسرایی اشاره کردم، خوانده و می خواست توضیحی بدهد. نوشته بودم که می گویند که سیاوش کسرائی حتی سروکارش با کا گ ب هم افتاده بود. و توضیح دادم که حتی در این صورت هم او را مقصر نمی دانم و اصلا چرا باید زندگی یک جامعه چنان باشد که سروکار شاعرش به کا گ ب بیافتد. مانلی، با صدایی بسیار دلنشین و دوست داشتنی گفت که مطلب را خوانده و از اینکه چندین بار یاد سیاوش کسرایی را کرده ام، تشکر کرد و توضیح داد که چندی قبل، مطلبی از یک محقق روس به نام " کوکیخین" در اینترنت منتشر شده که جزء به جزء رابطه چریکهای فدائی و حزب توده را با کا گ ب مشخص کرده است.می گفت که نه اهل سیاست است و نه وقتش را دارد که این مطالب را ترجمه کند و قول داد شاید بخش هایی را برایم ترجمه کند و بفرستد. به گفته کوکیخین، سیاوش کسرایی نه تنها هیچ رابطه ای با کا گ ب نداشت، بلکه برخلاف بسیاری از رهبران حزب توده و فدائیان خلق، مغضوب ساکنان ساختمان لوبیانکا بود. گفت از همان ابتدا که به روسیه رفتیم، پدرم معترض شد به رابطه حزب و کا گ ب و به همین دلیل از ماه سوم، حتی کمک مالی صد روبلی دولت به بچه ها و کمک 200 روبلی به پدر و مادر را هم از طرف صلیب سرخ قطع کردند و من و خواهرانم مجبور شدیم در دانشگاه کار کنیم تا گرسنه نمانیم و به همین دلیل تا همان آخرین روزهای زندگی سیاوش کسرائی هم در فقر و رنج و غربتی مضاعف گذشت. نام " مانلی" را که شنیدم، یادم افتاد به " نیما" که مانلی را نامی کرده بود برای یکی از داستانهایش. گوئی نیما در داستان مانلی زندگی " مانلی" کسرایی را گفته بود که " در سرا و همه اندیشه اش این:/ من به راه خود باید بروم/ کس نه تیمار مرا خواهد داشت/ آن که می دارد تیمار مرا/ کار من است."

دو، نیما پدر همه شاعران امروزی ما بود. روستازاده ای که شعرش را از روستاهای مازندران و گیلان گرفت و مدتی هم در شهر من، آستارای شما، زندگی کرد. نشانه شناسی بسیاری از آثارش می گوید که نیما کلماتی را از زبان روستایی گرفت و وارد شعر کرد که هرگز تا پیش از این نام شان را نشنیده بودیم. شاید برخلاف تصور بسیاری از ماها شعرنو اصلا زائیده زندگی شهری نیست و شاید لحن و گویش روستایی اگر غالب بر شیوه فکری ما می شد حاصلش شعر کلاسیک ما نبود که ما آن را اصیل تر و ایرانی تر می دانیم، تنها به این دلیل که جدیدتر است و شعر فرنگی وقتی ترجمه می شود موزون و مقفا نیست، پس هر شعر غیر مقفایی لابد به فرنگ نزدیک تر است. نیما بسیار به روایتش در معروف ترین گفته شعری اش می ماند که " آی آدمها که در ساحل نشسته شاد و خندانید" انگار که خود را همیشه از دیگران جدا می دید و تنها، شاید به این دلیل که ستایشگران شعرش در ساحل نشسته بودند و می گفتند و می خندیدند، در حالی که همسایه های واقعی اش، داشتند در آب غرق می شدند. نیما نه حال و حوصله انتشار شعرهایش را داشت و نه اهل راه انداختن سروصدایی بود. شاید اگر سیروس طاهباز و سیاوش کسرایی نبودند، اثری از شعر او باقی نمی ماند و چه خوب که بودند و سایه شعر نیما بر سر فرهنگ ایرانی افتاد. شراگیم، پسر نیما گفته است که وقتی نیما را به یوش می برد، در تمام طول راه حس ترسناک غمگینی سراسر وجودم را گرفته بود، گویی به جای برف از آسمان غم می بارید و در سکوت آن همه هیاهو و در خالی ی آن همه پر صدایی در گوشم زمزمه می کرد: می خواهم در یوش بمانم، می خواهم در یوش بمیرم...

سه، نیما در همان روستا ماند و سیاوش کسرایی رفت تا در گوشه ای از آرامگاه هنرمندان در وین بخوابد. اما اخوان حکایت دیگری داشت. نام دخترش که عاشقانه دوستش داشت " لولی" بود، شاید همان " لولی وش مغموم" و لابد می دانی که لولی همان کولی است در بسیاری از گویش های محلی ایرانی و در گویش مردم کرمان بطور خاص. اخوان، استاد بزرگ حماسه و شعر فاخر بود و عظمت خراسانی سرودن در شعرش انگار همیشه حاضر و ناظر بود. شاید شکوه و فخر غریب شعر " آخر شاهنامه" او ناشی از همین روحیه خراسانی و همسایگی او با فردوسی طوسی است. من هنوز ندیده ام که شعری اینچنین کلمه را به تسخیر خود بیاورد، چنانکه در آخر شاهنامه مهدی اخوان ثالث چنین کرد: " این شکسته چنگ بی قانون/ رام چنگ چنگی شوریده رنگ پیر/ گاه گویی خواب می بیند/ خویش را در بارگاه پر فروغ مهر/ طرفه چشم انداز شاد و شاهد زرتشت/ یا پریزادی چمان سرمست/ در چمنزاران پاک و روشن مهتاب می بیند/ روشنیهای دروغینی/ کاروان شعله های مرده در مرداب/ بر جبین قدسی محراب می بیند/ یاد ایام شکوه و فخر و عصمت را/ می سراید شاد/ قصه ی غمگین غربت را/ هان، کجاست/ پایتخت این کج آیین قرن دیوانه ؟" اخوان را یک بار دیدم و این خوشبختی بزرگ من بود. رفته بودم دفتر جواد فریدزاده که معاون فرهنگی خاتمی بود در دوران وزارتش و کاری برای کتابهایم داشتم در زمان وزارت خاتمی. فریدزاده که خودش هم خراسانی بود، به همه اهل هنر بخصوص اخوان ارادتی عجیب داشت. مثل همیشه که هر تغییری در ایران رخ می داد، کودتایی می شد، انقلابی راه می افتاد، امام می مرد، رهبر عوض می شد، فرقی نمی کرد، هر اتفاقی می افتاد، اول حقوق ماهانه اخوان ثالث را قطع می کردند. آمده بود تا شکوه کند از این قطع حقوق. در توصیف زمانه گفته بود " زمانه ای است شترگربه عقل گـُـر گیرد/ که گربه دام فکنده است تا شتر گیرد." اخوان باشکوه نرفت. سخت رفت. نه در غربت تنهایی بود و نه در زندان و نه مانند شاملو در اوج افتخار. دخترش " لولی" هم که رفت کارش سخت تر شد.

چهار، شاید از همه عاقل تر حمید مصدق بود، نام دخترش را گذاشته بود " غزل" و این جزو معدود غزلیاتی بود که گفت. با مصدق رابطه مان تا حدی بود که انگار عضو یک خانواده ایم. عجیب است که مصدق با دو شعر بسیار ساده چنان عمیق در ذهن مردم جاافتاد که بسیاری از شاعران با صدها شعر چنین جا نمی افتند. سروده بود در " آبی خاکستری سیاه" که " من اگر برخيزم/ تو اگر برخيزي/ همه بر مي خيزند/ من اگر بنشينم/ تو اگر بنشيني/ چه كسي برخيزد ؟/ چه كسي با دشمن بستيزد ؟/ چه كسي/ پنجه در پنجه هر دشمن دون/ - آويزد/ دشتها نام تو را مي گويند ./ كوهها شعر مرا مي خوانند ." شاید در هیچ ترازویی وزن این شعر قابل قیاس با هزار شعر مهم زمان ما نباشد، اما بعید می دانم هیچ شعری تا این اندازه در زبانها چرخیده باشد و به وسیله هر کسی با هر اندیشه ای تکرار شده باشد. نمی دانم، شاید این سادگی بیش از حد این شعر و شعر سیب او بود که حمید مصدق را تبدیل به نامی ماندگار در شعر فارسی کرد. سیب ساده ترین داستان عدالت خواهانه و عاشقانه زمان ماست. گفته بود: " تو به من خندیدی/ و نمی دانستی/ من به چه دلهره از باغچه همسایه/ سیب را دزدیدم/ باغبان از پی من تند دوید / سیب را دست تو دید/ غضب آلود به من کرد نگاه/ سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک/ و تو رفتی/ و هنوز/ سال هاست که در گوش من آرام آرام/ خش خش گام تو تکرار کنان/ می دهد آزارم/ ومن اندیشه کنان٬ غرق این پندارم/ که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت ؟" حمید مصدق مجموعه های فراوانی منتشر کرد، شاید جز شاعران متخصص شعرنو، هیچ کس جز یک مجموعه شعر و همین دو شعر هیچ از او نمی داند، ولی اثر این دو شعر بر ذهن و زبان عامه مردم بی نظیر بود. مصدق را بارها دیدم، دهها بار. تقریبا در آن روزهای آخر، وکیلم شده بود در اولین زندانی که رفتم. او اولین وکیل سیاسی متهمان روشنفکر بعد از انقلاب بود. وقتی بازجو پرسید وکیل ات کیست؟ گفتم حمید مصدق. گفت: " او که وکیل نیست، او خودش متهم است."

پنج، نام فرزندش " ساقی" بود، دختر احمد شاملو، اما همه نام آیدا را به عنوان همه چیز شاملو می شناسیم. من معتقدم شاملو فقط شاعر نبود، او بزرگترین روشنفکر و آفریننده ادبی قرن ما بود. آثارش و اثر گذاری او بر ذهن و زبان مردم حیرت انگیز است. نام شاملو را فرح پهلوی در همان زمان هم به زبان می آورد، زمانی که نام او شاخص مخالفت با حکومت بود. گاهی وامی مانم که مگر یک انسان چقدر می تواند کار کند و چقدر می تواند کار خوب بکند. شاملو در شعر بی نظیر است، برخی از اشعارش آنقدر در زبانها تکرار شده اند که بعید می دانم هیچ عبارتی جز شعر حافظ این همه تکرار شده باشد، در شعر کودکان چند شاهکار بی نظیر مثل پریا و خروس زری پیرهن پری دارد، در ترجمه شعر و رمان چندین کار بی نظیر مثل پابرهنه های استانکو دارد که فقط به اعتبار مترجمش در ایران شناخته شده یا اشعار مارگوت بیگل که فقط بخاطر شاملو مطرح شد. داستان نویس بود. دهها فیلمنامه نوشته است که بسیاری از آنها فیلمنامه های مزخرف و سطحی سینمای آبگوشتی است و من نه تنها این را نشانه بدی نمی دانم، بلکه همین را هم بخش مهمی از خلاقیت او می دانم. دهها متن قدیمی فارسی را ویرایش کرده که چنین قدرتی را فقط در او می شود سراغ کرد. شاملو جز همه این کارها، سردبیری منظم بود و دوره کارهای مطبوعاتی اش جزو بهترین کارهای ادبی و فرهنگی و سیاسی است، " خوشه"، " کتاب هفته"، " کتاب جمعه" و " ایرانشهر" جزو کارهای مطبوعاتی برجسته او بود. شاملو دوره فرهنگ " کتاب کوچه" را نیز کار کرد که اثری بی نظیر در فرهنگ عامیانه است و شاید اسفبار باشد ناتمام ماندن این فرهنگ. شاملو جزو آنها بود که نه فقط در شاعری و آفرینندگی ادبی، بلکه در تولید فرهنگی نیز توانایی کم نظیری داشت. شاملو برخلاف اکثر شاعران زمان ما، همه رسانه ها را تجربه کرد، جهان را دید، همه کار کرد، اهمیت خودش را دانست و فهمید که باید کار کند. یک بار برای مصاحبه ای به خانه اش رفتم. دیدمش. سعی کردم مجذوبش نباشم، گفت که مصاحبه نمی کند. از آن ماهی ها بود که به راحتی صید نمی شوند.

۱۳۸۹/۰۹/۱۴

چه گویم که نا گفتنم بهتر است...


به علت فیلتر بودن سرور عکسهای blogger عکس را می توانید اینجا هم ببینید...

امروز صبح برای خودم تصمیم گرفتم که یک مطلب د ررابطه با روز دانشجو که فرداست بنویسم.
ولی چند تا عامل باعث شدند که همه چیزهایی که تو مغزم برای این موضوع شکل داده بودم بهم بریزه... مهمترین این عوامل شنیدن و خوندن راجع به یک موضوعی ست که نمی دونم چا این روزها اینقدر شایع شده...(سعی می کنم خلاصه حرف بزنم!)
یادمه قدیما می گفتن جون پدر و جون دختر و اگه یه خار تو دست دختر بره باباش میمیره ولی امروز دیگه تقریبا مطمئن شدم که این مطلب یا در مورد پدر و دخترهای قدیمی بود( که بعید می دونم با چیزهایی که ازشون شنیدم!) یا کلا دروغه...
حالا اصل ماجرا...
امروز داشتم برای خودم تو نت ول گردی می کردم که از وبلاگ یکی از دوستام به وبلاگی رسیدم که مطالبش برام دردناک بود، در همون لحظه هم یکی از خانم های همکار داشت به اون یکی از خانمها در مورد دوستش حرف میزد شبیه همون اتفاق برای اون هم افتاده بود ،د ر راه اومدن خانه هم یکی از خانمی که جلو نشسته بود داشت دوستش رو دلداری میداد که نگران نباشه و ...
نم یدونم فکر م یکردم ازدواج یه چیزی باید باشه که دونفر به دلخواه خودشون انجام بدن؛ ولی اینطور که من فهمیدم احتمال اینکه دونفر با هم ازدواج کنن و همدیگر رو بخوان داره همین طور کم می شه و دخترا به زور سر سفره عقد پسرها و مردانی می نشینند که هیچ تناسبی به هم ندارند، چه برسه به علاقه... انگار که پدران روشنفکر! امروزی بیشتر می ترسند که دخترشان خانه بماند تا پدران متحجر دیروزی... انگار همین که یه دختر ازدواج کرد تموم شد... نمی دونم شاید پدر اون دختر فکر می کنه که اگه دخترش خونه بمونه ممکنه 1001 مشکل براش پیش بیاد(که فکر نمی کنم اصلا همچین مشکلی داشته باشن) و به زور شوهرش میده؛ اصلا پدر و مادر و خانواده دختر متحجر...
ولی اون طرف سفره دیگه چرا؟ اون پسر یا مردی که اونطرف نشسته چه طور؟! چه طوری راضی می هش با دختر عروسی کنه که م یدونه دوستش نداره؟ چطوری می تونه با فردی سرش رو یک بالشت بزاره که می دونه هیچ علاقه ای به اون مرد نداره؟!؟! اگر ارضای نیازهاش براش مهمه که خیابون پر از عرضه برای این مطلب هستش، راه شرعیش هم که دیگه نگم... برای پخت و پز و رفت و روب و بقیه کارها هم آدم زیاده!
• نمی دونم، نمی تونم درک کنم... اصلا برام قابل درک نیست... کسی می تونه کمک کنه که کمی(فقط کمی) این قسمتش رو درک کنم؟!
•• احساس اون نوکری رو دارم که هر بار دعا می کرد که ارباب بهتری نصیبش بشه و هر بار ارباب بدتری نصبیش میشه آخرین اربابش رو سرش چراغ روشن می کرده، دیگه دعا نم یکرده ازش می پرسن چرا دیگه دعا نمی کنه اربابت بهتر بشه می گه که می ترسم بعدی تو کاسه چشمم چراغ روشن کنه...

عشق

آنان که گمان می کنند عشق با درد و رنج همراه است،با سکه تقلبی روبه رو شده اند.
کنفسیوس

آنها در به ظاهر کفرشان متحد هستند و ما در به ظاهر ایمانمان متفرق و تنگ نظر

با تصویب قانون جرایم رایانه ای و شروع فعالیت کارگروه جدید تعیین مصادیق ، سیاستهای جدیدی در این زمینه اعمال شد که مدیران سایتهای ارائه کننده خدمات وبلاگ نویسی فارسی معتقدند که نتیجه این سیاستها باعث تضعیف موقعیت سرویسهای وبلاگ ایرانی و آسیب به فضای وبلاگهای فارسی شده است.آنچه در ادامه خواهد آمد بیان نکاتی در این باره از دیدگاه مدیران چند سرویس مطرح وبلاگ فارسی است و امیدواریم انعکاس این نظرات بتواند تغییرات مثبتی در فضای مجازی ایران ایجاد کند.

1.موج فیلترینگ، سونامی مسدود سازی!
اگرچه در چند سال گذشته شاهد ارسال فهرستی از وبلاگها به سرویس دهندگان توسط نهادهای مرتبط بوده ایم اما در چند ماه گذشته درخواست مسدود سازی وبلاگها افزایشی چند صد در صدی داشته است. مطمئناً چنین حجم بالایی از مسدود سازی درتضعیف فضای کلی وبلاگهای فارسی موثر بوده و بالتبع و در عمل باعث دلسردی بسیاری از وبلاگ نویسان و نگرش منفی به سرویس های وبلاگ ایرانی شده است.
بسیاری از وبلاگهایی که در فهرستهای جدید فیلترینگ دیده می شود مواردی اند که به نظر می رسد از نتایج جستجو در موتورهای جستجوگر به دست آمده اند و از اینرو ممکن است وبلاگی به خاطر پستی که چند سال قبل منتشر کرده است امروز فیلتر و مسدود شود.از اینرو علیرغم آنکه با توجه به قانون جرایم رایانه ای ممکن است برخی مطالب وبلاگها تخلف به شمار آید اما آیا پسندیده ترنیست حداقل در شروع کار به جای مسدود سازی، با فرهنگ سازی در مورد مصادیق محتوای مجرمانه و همچنین اخطار به کاربران متخلف، به حفظ و گسترش فضای سالم وبلاگهای فارسی کمک کنیم؟

2. پیگیری فیلترینگ، روشی ناکارآمد.
انتقاد برنحوه فعلی پیگیری فیلترینگ آن است که از بین هزاران وبلاگ مسدود یا فیلتر شده فقط تعداد انگشت شماری از وبلاگها رفع فیلتر شده اند، کمی(قلت)این مقدار ناشی از پیچیدگی نحوه رفع فیلترینگ است. وبلاگ نویسی که در فضای مجازی وبلاگ خود را ثبت و فعالیت می کند. برای دانستن دلیل مسدودسازی یا محتوایی که باعث فیلترینگ وبلاگش شده است مجبور به مراجعه حضوری به دبیرخانه کارگروه و ارائه مشخصات و تعهد است. درصد بسیار پایین وبلاگهایی که رفع فیلتر شده اند نشان از ناکارآمدی شیوه کنونی دارد.

3. عملکرد این چنینی به نفع سرویسهای وبلاگ خارجی است.
آنچه از برایند عملکرد فعلی نهاد فیلترینگ مشاهده می شود ارسال دعوت نامه غیر رسمی برای کاربرانی ایرانی جهت استفاده از سرویسهای خارجی است. متأسفانه کاربرانی که با توجه به روند فعلی فیلترینگ استفاده از سرویسهای وبلاگ خارجی را مطمئن‌تر از نمونه های داخلی میدانند هر روز بیشتر می شوند.
ظاهراً بررسی محتوا، فیلترینگ و همچنین پیگیری برای رفع فیلترینگ در سرویسهای خارجی و ایرانی مشابه است. ولی تفاوت در این است که کارگروه تعیین مصادیق پس از ملاحظه محتوای مجرمانه در سرویس دهنده خارجی فقط می تواند آن را فیلتر نماید، در این حالت وبلاگ همچنان با ابزار فیلتر شکن در دسترس است و ضمن حفظ و دسترسی به داده ها توسط وبلاگ نویس، امکان ادامه فعالیت نیز وجود دارد. اما در مورد سرویس دهندگان داخلی ،پس از اعمال فیلترینگ ، وبلاگ به دستور کارگروه توسط سرویس دهنده مسدود می شود تا دسترسی بلاگر به وبلاگش کاملا قطع گردد. لذا با شیوه فعلی فیلترینگ وبلاگ نویسان ترجیح می دهند از سرویس دهندگان خارجی استفاده نمایند تا لااقل دسترسی به محتوای وبلاگشان را داشته باشند.

4. فیلترینگ وبلاگ راه حلی نامناسب و غیر ضروری.
کارگروه تعیین مصادیق در ارتباط مستقیم با سرویس دهندگان داخلی است . زمانی که دسترسی به مدیران سرویس های وبلاگ داخلی امکان پذیر است و بصورت روزانه فهرست مسدودسازی برایشان ارسال می شود دیگر چه نیازی به فیلتر نمودن وبلاگی بخاطر داشتن پستی نامناسب توسط مخابرات است؟
اگر هدف کارگروه مقابله با محتوای مجرمانه است چرا به جای ارسال مستقیم وبلاگهای متخلف به سرویس دهندگان وبلاگ، مدتها آنرا فیلتر می کند تاچنین محتوایی همچنان از طریق جستجوگرها و فیلترشکنها باز هم در دسترس باشد بهتر نیست آیا به محض شناسایی محتوای مجرمانه مراتب را جهت حذف مطلب و در صورت ضرورت مسدودسازی به سرویس دهنده وبلاگ ارسال نمایند؟
اگر هدف از فیلترینگ هشدار به نویسنده وبلاگ است آیا معقول تر نیست که این هشدار از طریق سرویسهای وبلاگ که رابطه نزدیکتری با کاربران خود دارند انجام شود؟
فیلترینگ مخابرات زمانی با معنا و موثر خواهد بود که مسدودسازی کامل یا حذف مطلب محتوی مجرمانه امکان پذیر نیست واین در مورد سرویس دهندگان خارجی مصداق دارد، در حالیکه در سرویس دهندگان ایرانی اینگونه نیست لذا خواستار حذف فیلترینگ در مورد وبلاگ های زیر مجموعه سرویس دهندگان داخلی هستیم


5. صفحه فیلترینگ حمایت یا دخالت در رقابت .
نکته مهم دیگر محتوای صفحه جدید فیلترینگ می باشد که گویی قرار است از سایتهای ایرانی حمایت نموده و کاربران را به سایت های جایگزین مشابه راهنمایی کند.در حالیکه عملاً با سیاست جدید کارگروه تعیین مصادیق ، که نامشان در صفحه فیلترینگ نیامده است وارد رقابت سایت های داخلی شده است و اقدام مزبور نقض حقوق سایر سایت های ایرانی است .
مدیران سرویسهای وبلاگ فارسی معتقدند صفحه فعلی فیلترینگ برازنده کاربر ایرانی نبوده و در فضای رقابت سایتهای بخش خصوصی نیز نتیجه مطلوبی نخواهد داشت. همچنین امضاء کنندگان نامه فوق برای ممانعت از تضییع احتمالی حقوق دیگران ، خواستارحذف لینک و نام سایت خود از صفحه فیلترینگ هستند.


6.ورود کارگروه در حوزه مدیریت و سیاستگذاری سرویسهای وبلاگ
وظیفه کارگروه تعیین مصادیق مجرمانه همانطور که از نامش مشخص است تشخیص محتوای مجرمانه و پالایش فضای مجازی است. و سرویس دهنده وبلاگ فارسی نیزملزم به رعایت قانون و مساعدت درسالم سازی فضای مجازی از طریق حذف محتوای مجرمانه اعلام شده توسط کارگروه یا مسدودسازی هستند. هر چیز دیگری خارج از روند فوق به معنای عدول کارگروه تعیین مصادیق و سرویس دهندگان ازوظایف قانونی است .
در مواردی ملاحظه شده است که کارگروه تعیین مصادیق، وارد حوزه سیاست گذاری و نحوه مدیریت سرویسهای وبلاگ نیز شده است وبعضاً با تهدید بر پیگرد قضایی و مجازات قانونی نیز همراه بوده است. سرویس دهندگان میزبانی وبلاگ حق دارند ضمن رعایت قوانین جاری کشور در چهارچوب قوانین استفاده از خدمات و توافقنامه خود با کاربرانشان عمل نمایند.


:: ملاحظات و پیشنهادات :
امیدواریم مسئولین با توجه مستمر به واقعیت فضای مجازی و پرهیز از تنگ نظریهای برخی دست اندر کاران، به ایجاد فضای سالم و پویا در میان وبلاگهای فارسی کمک کنند که کارگروه تعیین مصادیق به عنوان نهاد فیلترینگ در این زمینه نقش مهمی را برعهده دارد. لذا حسب وظیفه و تجارب چندین ساله در جهت ایجاد شرایط بهتر پیشنهادات زیر ارائه می گردد

1. بهره گیری از نظرات کارشناسان و تجربه مدیران فعال در فضای مجازی بویژه سرویس دهندگان وبلاگ فارسی در تدوین آئین نامه های لازم و بخصوص چگونگی اجرای قوانین مرتبط.

2. حذف دقیق مطلب یا پست مجرمانه راساً ، یا از طریق اعلام به کاربران توسط سرویس دهندگان وبلاگ فارسی به جای فیلتر و یا مسدود سازی کامل یک وبلاگ .در روند فعلی یک وبلاگ با چند سال سابقه و صدها پست صرفاً به دلیل یک پست یا مطلب نامناسب بطور کلی مسدود و از دسترس خارج می شود .

3. شیوه و راهکاری ساده تر برای رفع فیلترینگ و اطلاع وبلاگ نویس از دلیل مسدود سازی وبلاگ بخصوص در وبلاگهای زیر مجموعه سرویسهای وبلاگ ایرانی در نظر گرفته شود.

4. ارائه تسهیلاتی از قبیل بسنده کردن به حذف مطلب و ارسال اخطار به بلاگر خاطی در سرویس دهندگان داخلی و فیلتر نمودن در سرویس دهندگان خارجی تا کاربران را به حضور در سرویسهای میزبان داخلی ترغیب نماییم .

5. عدم نمایش صفحه فیلترینگ درمورد وبلاگهای زیرمجموعه سرویسهای وبلاگ ایرانی چرا که امکان حذف محتوای مجرمانه به سرعت و به شکل بهتر و اصولی تری توسط این سرویس دهندگان امکان پذیر است.

6.تجدید نظر در صفحه فیلترینگ و عدم نمایش گزینشی سایت ها که تاثیر منفی در رقابت سالم و اصولی بین سایت ها ی ایرانی دارد.


امضاء
علیرضا شیرازی مدیر سایت بلاگفا و پارسیک
محمد جواد شکوری مقدم مدیر سایت میهن بلاگ و کلوب
مسعود چنگیزی مدیر سایت بلاگ اسکای و پیکوفایل

• اینو اینجا می زارم که فقط بگم من هم با این موضوعی که بالا مطرح شده موافقم...

۱۳۸۹/۰۹/۱۱

اعدام کردن یا اعدام نکردن مسئله این است!

می خواستم این پست رو دیروز بزارم، ولی تصمیم گرفتم دست نگه دارم که تب این ماجرا فروکش کنه... تبی که چند گروه به آن دامن میزدند... گروهای مخالف اعدام، گروهای طرفدار شهلا، گروهای طرفدار لاله و بالاخره گروهای مخالف ناصر که خواهان اعدام ناصر به جای شهلا بودند و خیلی دیگه که فعلا جاش نیست...
من تو این چند ساله نظرات خیلی از این گروهای رو خواندم و تنها در چند تا از آنها نظر گذاشتم؛ چرا که دوست نداشتم خودم را تا معلوم شدن پایان پرونده ای که هشت سال به طول انجامیده و چندین قاضی(کاری به عدالت و نا عدالتی قضات ندارم چون کلا به من ربطی نداره) و بازپرس و غیره روی آنها کار کرده و چندین بار اجرای حکم قطعی آن به علت های مختلف به تعویق افتاده...
روی سخن من در این مطلب بیشتر به سوی صرفداران مخالف اعدام هستش، استدلال این دوستان خیلی جالب است استدلالی که در هر اعدامی گل میکنه و فریاد وانفسا سر می دهند که این کار غیر انسانی و غیر حقوق بشر و ... است؛ مشکل اینه که این افراد دارن تو جایی زندگی می کنن که اسمش ایرانه و دارای یکسری قانون مشخص و نوشته شده است که یکی از این قوانین قانون اعدام هستش! کاری با درست بودن یا غلط بودن اعدام ندارم منظور من این است که اعدام یک قانون هستش و این قانون مبنای بسیاری از احکام زندگی ما قرار داده میشود و خواهد شد. بسیاری از قوانین رو من هم قبول ندارم وسعی می کنم تا اونجا که بشه کاری با کارشون نداشته باشم ولی این گونه اعتراض کردن و این کارا در حال حاضر بنا به بسیاری از دلایل هیچ گونه فایده ای نداره.
* سوالی دارم از این دوستان چرا وقتی کسی، کسی دیگر رو میکشه و حق زندگی یک نفر دیگر رو از اون می گیره نباید حق زندگیش را گرفت؟ اون فرد (مقتول) مگه چه کاری کرده بود که نباید اجازه زندگی داشته باشه؟ اگر پسری دختر شما را به خاطر اینکه جواب رد به او داده بود بکشد، آیا حاضر هستید که از خون دختر خود بگذرید (یه هزاران دلیلی که می آورید!) و با او به مانند یک فرد عادی برخورد کنید بطوری که اگر به خاستگاری دختر دوم شما آمد به خاطر اینکه دخترتان را کشته است از درب خانه تان نرانید؟(می دانم احتمال کمی وجود دارد ولی این نراندن از درب خانه به معنی گذشت از ته قلب است!)
* بعضی از دوستان هم ازقصاص فرد نتیجه میگیرند که برای هر کاری می شود این نوع حکم را تعمیم داد.
حرف جالبیست ولی از نظر من کمی از عقل دور است مثالی می زنم از مبحثی که اکثرا در ریاضی خوانده شده است مبحث شیرین انتگرال!
برای انتگرال گیری فقط از یک قانون (به عنوان نمونه از قانون جزء به جزء) استفاده کرده و همه انتگرالها را به این روش حل می کنید؟
بسیاری از افرادی که در این پرونده نظر داند می گویند که ناصر، شهلا رو گول زده و ازش سوء استفاده می کرده و ... من خودم به شخصه قبول ندارم که کسی بتونه چندین سال گول بخوره و نفهمه مگر اینکه عاقل نباشه؛ اگر ناصر تونسته شهلا رو گول بزنه و چند سال ازش سوءاستفاده بکنه قدرت ناصر می تونسته باشه و تقصیر بجز اغفال او نداره؛ مقصر اصلی در این داستان شهلا و اطرافیان او می شوند که اجازه این اغفال رو به ناصر دادند... بعد ناصر از شهلا سوءاستفاده می کرده؛ آن وقت چرا شهلا زن سوءاستفاده گر را آن هم به آن صورت کشته؟
کسانی می گویند که در کالبد شکافی بدن لیلا اسپرمی از فردی دیگر پیدا شده، این موضوع چند مشکل داره که سوال بر انگیزترین آن از نظر من این است:
یعنی می خواهید بگویید شهلا، لیلا رو کشته چون به ناصر خیانت می کرده؟
یا اینکه
ماجرای پرونده در مورد لیللاست و شهلا این وسط بیگناه است؟

در یک طرف دیگر از ماجرا ناصر را داریم فردی که به قولی زیرکانه به قولی با رشوه و ... از مجازات فرار کرد تو آخرین نظرم هم قاطعانه گفتم عقیده شخصی من این است که
"کلا از کشتن آدمها خوشم نمیاد ولی بعضی از آدمها رو اگه بکشن لطف بزرگی بهشون کردن..."
در اینجا کشتن آقا ناصر خیلی لطف بزرگی بود به ایشون... (اونهایی که من رو میشناسن می دونن منظورم چیه؟!)

این آقا ناصر هم از زیر مجازات در اینجا در رفته ولی بنا به عقیده دینی اون دنیا جوابش رو می بینه یا به قول کارما نتیجه کارش بهش بر می گرده و ... "چيزهاي خوب به نتيجه خوب و چیزهای بد به نتیجه بد ختم مي شوند"
• من خودم جز افرادی هستم که با حکم اعدام مخالفم ولی نه با هر حکم اعدامی به نظر من اون قاچاقچی مواد رو باید اعدام کرد. به نظر من اون فردی که به خودش اجازه می ده به هر دلیلی حق حیات فرد دیگری را بگیرد نباید اجازه زندگی داد. به نظر من ...
------------
بعدا نوشت: بعضی از دوستان مخالف اعدام هم می گویند اگر به جای اعدام باید حبس ابد داد! آیا این افراد می توانند تضمین دهند که این فرد در زندان باقی می ماند و فرار نمی کند؟ یا در بهترین شرایط حکم عفو نمی گیرد؟ یا حتما در زندان روزگار سختی را می گذراند؟ (من همین جا اعلام می کنم که از دیوارهای زندان این شهر به راحتی می توان فرار کرد و کسی هم نیست که بتواند آن را درست کند. قوه قضاییه فاسد داریم و با رشوه حکم عفو می دهد و سازمان زندانها به زندانیان کاری ندارد... اصلا کلا هیچ کس کار درست را انجام نمی دهد. وسلام!)

۱۳۸۹/۰۹/۰۶

سخنان قصار بزرگان ایران...

سردار رادان: "قرار گرفتن چکمه بر روی شلوار به دلیل نشان دادن بخشی ازبرجستگی بدن، از مصادیق خلاف شرع است و تبرّج به حساب می آید."
----------------------------------------------------------
آیت الله جوادی آملی: "دانشمندان فیزیک، شیمی، بارانشناس...ی و زمین شناسی، بدون پسوند اسلامی نفهمند."
---------------------------------------------------------
حسنی، امام جمعه ارومیه: "اگر فرد مشرکی را وقتی فهمیدیم که واقعاً مشرک شده، باید او رابسوزانیم؛ اگر با گلوله هم بود اشکالی ندارد."
---------------------------------------------------------
امام جمعه شیراز: "گرانی خانه باعث شد جوان پاک ما به جای مسکن، دوست دختر و دوست پسر بگیرد."
---------------------------------------------------------
شکوفه گلخو، رئیس دانشگاه الزهرا: "بدحجابی زنان موجب فعال شدن غده هیپوفیز مردان در تولید مثل می شود.
---------------------------------------------------------
قرائتی: "ما آخوندها همیشه مثل گاز اشک آور عمل می کنیم؛ فقط بلدیم گریه مردم را در آوریم.
---------------------------------------------------------
سیّد حسین مرعشی: "احمدی نژاد نه فقط معجزه هزاره سوم، که معجزه هزاره چهارم هم هست.
---------------------------------------------------------
امام جمعه تبریز: "علت زلزله اخیر تبریز، اظهارات اعلمی، نماینده تبریز در مورد سیّدالشهدا بود."
---------------------------------------------------------
آیت الله خزعلی: "حجاب موجب بالا رفتن معدل دانشجویان می شود."
---------------------------------------------------------
احمدی نژاد: "ایران قدرت اول جهان است.
---------------------------------------------------------
آیت الله حسنی: "اگر مؤمنین غسل جمعه را انجام ندهند، مشکلات کمبود گاز مرتفع نمی شود."
---------------------------------------------------------
احمدی نژاد: "نفت را سر سفره مردم می آوریم…" بعد از انتخابات: "نفت خوردنی نیست که سر سفره ها بیاوریم."
---------------------------------------------------------
الهام، سخنگوی (وقت) دولت: "نفت را سر سفره مردم نمی آوریم، بوی بد می دهد."
---------------------------------------------------------
مسئولین نیروی انتظامی در ملاقات با یک گروه از وزارت کشور آلمان، آمادگی خود را برای تأمین امنیت بازیهای جام جهانی (در آلمان) اعلام کردند.
---------------------------------------------------------
اسماعیل ططری، نماینده سابق کرمانشاه: "آلمانی ها اگر بشر بودند، یک زن رقاص رئیسشان نمی شد."
---------------------------------------------------------
احمدی نژاد: "اینها… به اندازه بزغاله هم از دنیا فهم و شعور ندارند."
---------------------------------------------------------
علی لاریجانی در جریان رسیدگی به پرونده هسته ای ایران: "با شکلات راضی نمی شویم."
---------------------------------------------------------
لاله افتخاری، نماینده مجلس شورای اسلامی: "در سرزمین اسلامی نباید یک مریض زن به دست نامحرم مداوا شود."
---------------------------------------------------------
شکراله عطارزاده، نماینده مجلس هفتم: "کوندالیزا رایس یک پیر دختر امریکایی ولگرد است که ناکامی های جنسی وی موجب عقده شده است."
---------------------------------------------------------
سخنگوی دولت، پس از تصویب لایحه بودجه: "دولت، مسئول گرانیهای سال آینده نخواهد بود."
---------------------------------------------------------
وزیر کشور (در مورد انتخابات): "آنقدر که به فکر آفتابه لگن هستیم، به فکر تقویت محتوای برنامه ها نیستیم."
---------------------------------------------------------
احمدی نژاد: "امریکا به ایران حمله نمی کند؛ چون من مهندسم و مسائل را تحلیل می کنم."
---------------------------------------------------------
احمدی نژاد: "یه دختر بچه دو ساله… زبونشون اسپانیولیه... یه نیگاه کرد به من، گفت: «این محموده، این محموده.»"
---------------------------------------------------------
احمدی نژاد: "یکی از شخصیتهای شرق آسیا، از مسئولین درجه یک اومد به دیدن ما... خلاصه حرفش این بود که اومده بود زنبیلش رو بذاره تو صف بگه ما مشتری شما هستیم."
---------------------------------------------------------
حجت الاسلام و المسلمین مهدی پور: "رواج بی بند و باری در یک جامعه، باعث بروز زلزله می گردد.

• برگرفته از پیغام دوستی در فیس بوک

۱۳۸۹/۰۸/۳۰

علم یا ثروت

شاگرد را صدا زد تا انشاء‌اش را درباره علم بهتر است یا ثروت بخواند.
پسر با صدایی لرزان گفت: ننوشتیم آقا..! پس از تنبیه شدن با خط کش چوبی، او در گوشه کلاس ایستاده بود و در حالی که دست‌های قرمز و باد کرده‌اش را به هم می‌مالید، زیر لب می‌گفت: آری! ثروت بهتر است چون می‌توانستم دفتری بخرم و بنویسم

۱۳۸۹/۰۸/۲۲

کار زنان

عضو کمیسیون حقوقی مجلس : وقتی زن سر كار می‌رود، خرج اضافی به وجود می‌آید

موسی قربانی، عضو کمیسیون حقوقی و قضائی مجلس، با ارائه‌ی یک راه حل برای مشکل بیکاری خواهان وضع قانونی شد که اشتغال دو نفر از یک خانواده را ممنوع کند. به گفته ی وی در برخی از خانواده‌ها زن، مرد و فرزندان کار می کنند و در خانواده های دیگر همه بیکارند و اگر از هر خانواده تنها یک نفر سر کار برود، مشکل بیکاری در ایران حل می شود. قربانی در پاسخ این پرسش خبرنگار ایلنا که: اگر فقط یكی سر كار برود چرخ زندگی نمی‌چرخد، گفت: "اتفاقا خیلی خوب چرخ زندگی می‌چرخد، این تصور شما اشتباه است. اتفاقا وقتی زن سر كار می‌رود، خرج اضافی به وجود می‌آید. وقتی زن سر كار می‌رود، آن وقت باید كلی پول كودكستان بدهند برای بچه خانواده. باید غذای آماده بخورند، كه این خودش كلی خرج دارد." وی سپس به الگوی عربستان سعودی اشاره کرد و افزود: "من چند وقت پیش رفته بودم مكه. وقتی به عربستان می‌روید یك كارمند زن نمی‌بینید. اگر فقط همین مساله را در ایران عملیاتی كنیم، بسیاری از مشكلات حل می‌شود."
•پس چرا برای دخترانی که تو دانشگاها قبول می شن یه فکری نمی کنن؟؟ با این حساب بیایم بگیم نیاز نیست دختر بره دانشگاه همین قدر که بتنه تا دوم دبستان بخونه کافیه بعد هم 9 سالگی تو همون مدرسه شوهرش بدیم و تو حیاط مدرسه جشنی دسته جمعی برپا کنیم در این صورت جلوی خیلی از خرجها گرفته میشه...

•• برای حل مشکل بهترین راه پاک کردن صورت مسئله است...