۱۳۸۹/۰۹/۰۷

عادت

عادت کردم که هر کاری رو انجام ندم مگر اینکه کامل بخوام انجامش بدم...
عادت کردم در کارهام و انتخابهام مسیرهای از پیش پیموده و آزموده رو طی نکنم...
عادت کردم در هرکاری که در پیش دارم اونقدر ریزه کاری ها رو مد نظر بیارم که اگر مشابه دارد برابر اصل باشد...
عادت کردم اگر کسی رو به عنوان دوست انتخاب می کنم براش همه کار انجام بدم...
عادت کردم در هر کاری که شروع می کنم بهترین باشم و اگر نشد حداقل گونه ای باشم که هیچ کس دیگری نباشد...
عادت کردم که اکثر مواقع قوانین کاری رو که دارم انجام میدم رو رعایت کنمٰ و اگر هم پا روی خطوط قانون میگذارم طوری باشد که هیچ کسی نفهمد...
عادت کرده ام که همیشه سعی کنم اطرافیانم ازم راضی باشند...
همین عادت های من باعث شده که افرادی که واقعا دوستم نیستم رو دوست بنگارم!
همین عادت های من باعث شده که همیشه عقب تر از دیگران باشم ولی تلاشی بیشتر از آنان انجام بدم!
همین عادتهای من باعث شده که دو ترم برای یه پروژه تلاش کنم که کلمه کلمه اش رو حفظم ولی آخر سر وقتی ارائه دارم میدم نمره ای برابر اونی که کپی کرده بگیرم!
همین عادتهای من باعث می شه که هرکسی که بهم نزدیک شده فقط بهخاطر دلیلی باشه و بعد از رفع نیاز!
همین عادتهای من باعث شده که طرحی رو ارائه بدم ولی سود حاصل از اون رو کسانی دیگر که کاری نکردند ببرند!
همین عادتهای من باعث شده که از دوست دخترم بخوام که باهام صادق باشه حتی اگه خیانت میکنه!
همین عادتهای من باعث شده که بخوام مطلب بنویسم و به نام اصلی خودم اونا رو انتشار بدم!
همین عادتهای من باعث شده که ...

۱۳۸۹/۰۹/۰۶

سخنان قصار بزرگان ایران...

سردار رادان: "قرار گرفتن چکمه بر روی شلوار به دلیل نشان دادن بخشی ازبرجستگی بدن، از مصادیق خلاف شرع است و تبرّج به حساب می آید."
----------------------------------------------------------
آیت الله جوادی آملی: "دانشمندان فیزیک، شیمی، بارانشناس...ی و زمین شناسی، بدون پسوند اسلامی نفهمند."
---------------------------------------------------------
حسنی، امام جمعه ارومیه: "اگر فرد مشرکی را وقتی فهمیدیم که واقعاً مشرک شده، باید او رابسوزانیم؛ اگر با گلوله هم بود اشکالی ندارد."
---------------------------------------------------------
امام جمعه شیراز: "گرانی خانه باعث شد جوان پاک ما به جای مسکن، دوست دختر و دوست پسر بگیرد."
---------------------------------------------------------
شکوفه گلخو، رئیس دانشگاه الزهرا: "بدحجابی زنان موجب فعال شدن غده هیپوفیز مردان در تولید مثل می شود.
---------------------------------------------------------
قرائتی: "ما آخوندها همیشه مثل گاز اشک آور عمل می کنیم؛ فقط بلدیم گریه مردم را در آوریم.
---------------------------------------------------------
سیّد حسین مرعشی: "احمدی نژاد نه فقط معجزه هزاره سوم، که معجزه هزاره چهارم هم هست.
---------------------------------------------------------
امام جمعه تبریز: "علت زلزله اخیر تبریز، اظهارات اعلمی، نماینده تبریز در مورد سیّدالشهدا بود."
---------------------------------------------------------
آیت الله خزعلی: "حجاب موجب بالا رفتن معدل دانشجویان می شود."
---------------------------------------------------------
احمدی نژاد: "ایران قدرت اول جهان است.
---------------------------------------------------------
آیت الله حسنی: "اگر مؤمنین غسل جمعه را انجام ندهند، مشکلات کمبود گاز مرتفع نمی شود."
---------------------------------------------------------
احمدی نژاد: "نفت را سر سفره مردم می آوریم…" بعد از انتخابات: "نفت خوردنی نیست که سر سفره ها بیاوریم."
---------------------------------------------------------
الهام، سخنگوی (وقت) دولت: "نفت را سر سفره مردم نمی آوریم، بوی بد می دهد."
---------------------------------------------------------
مسئولین نیروی انتظامی در ملاقات با یک گروه از وزارت کشور آلمان، آمادگی خود را برای تأمین امنیت بازیهای جام جهانی (در آلمان) اعلام کردند.
---------------------------------------------------------
اسماعیل ططری، نماینده سابق کرمانشاه: "آلمانی ها اگر بشر بودند، یک زن رقاص رئیسشان نمی شد."
---------------------------------------------------------
احمدی نژاد: "اینها… به اندازه بزغاله هم از دنیا فهم و شعور ندارند."
---------------------------------------------------------
علی لاریجانی در جریان رسیدگی به پرونده هسته ای ایران: "با شکلات راضی نمی شویم."
---------------------------------------------------------
لاله افتخاری، نماینده مجلس شورای اسلامی: "در سرزمین اسلامی نباید یک مریض زن به دست نامحرم مداوا شود."
---------------------------------------------------------
شکراله عطارزاده، نماینده مجلس هفتم: "کوندالیزا رایس یک پیر دختر امریکایی ولگرد است که ناکامی های جنسی وی موجب عقده شده است."
---------------------------------------------------------
سخنگوی دولت، پس از تصویب لایحه بودجه: "دولت، مسئول گرانیهای سال آینده نخواهد بود."
---------------------------------------------------------
وزیر کشور (در مورد انتخابات): "آنقدر که به فکر آفتابه لگن هستیم، به فکر تقویت محتوای برنامه ها نیستیم."
---------------------------------------------------------
احمدی نژاد: "امریکا به ایران حمله نمی کند؛ چون من مهندسم و مسائل را تحلیل می کنم."
---------------------------------------------------------
احمدی نژاد: "یه دختر بچه دو ساله… زبونشون اسپانیولیه... یه نیگاه کرد به من، گفت: «این محموده، این محموده.»"
---------------------------------------------------------
احمدی نژاد: "یکی از شخصیتهای شرق آسیا، از مسئولین درجه یک اومد به دیدن ما... خلاصه حرفش این بود که اومده بود زنبیلش رو بذاره تو صف بگه ما مشتری شما هستیم."
---------------------------------------------------------
حجت الاسلام و المسلمین مهدی پور: "رواج بی بند و باری در یک جامعه، باعث بروز زلزله می گردد.

• برگرفته از پیغام دوستی در فیس بوک

۱۳۸۹/۰۹/۰۵

غم دل با که بگویم

شب بیرونی ساعت 9
کلاس تموم شده و سریع پیش به سوی مهمونی...
مهمونیی با کمی غم ناشی از نبود عزیزی که تا دو سال پیش بود حتی اگر...
شب درونی ساعت 1 صبح
کامپیوتر رو روشن می کنه میاد که از ناراحتیش بنویسه بطور روتین یه وبلاگ رو باز می کنه که بخوندش...
مطلبی جدید و...
انگار که همه چیز عوض شد... ناراحت میشه نمی دونه چی شده ولی انگار چیزی سنگینی می کنه ومکالمه ای که...
- چته؟
- ناراحتم
- چرا؟
- برای یکی از دوستام
- کی، تو که دوستای زیادی نداری؟ برای ... اتفاقی افتاده؟
- نه یکی از وبلاگ نویسهاس...
- تاحالا دیدیش؟
- نه!
باصدای بلند" مامان هیچیش نیست، دوباره زده به سرش!"

• برای یکی از دوستام چیزی پیش اومده که شدیدا ناراحته براش دعا کنید

بعدا نوشت: این مطلب رو با موبایلم نوشتم و گذاشتم اینجا ولی انگار کامل نیومده بود مجبور شدم دوباره بزارمش...(ساعت 17:13)

۱۳۸۹/۰۹/۰۴

عید غدیر مبارک...

خدایا به حق شاه مردان / مرا محتاج نامردان مگردان...

۱۳۸۹/۰۹/۰۲

تجاوز

نمونه هاي تجاوز:
  1. اگر شما از چراغ قرمز راهنمایی و رانندگی رد بشوید و در صورت مشاهده یا تصویربرداری , جریمه می پردازید. چرا؟! برای این که این تجاوز به حقوق هر شهروندی است که از آن راه استفاده می کند. و تجاوز به حقوق دیگران ممنوع است.
  2. اگر شما دوستتان را برای انجام دادن کاری برخلاف میل باطنی خودش در شرایط تعارفی قرار بگذارید, تجاوز می کنید.
  3. اگر شما به کسی که میل ندارد به او نگاه کنید, و شما آن کار را بکنید , تجاوز می کنید.
  4. اگر همسر شما بدون انكه شما در روابط زناشووي كوتاهي كرده باشيد عشقش را با ديگري نيز تقسيم كرده باشد, این تجاوز است.
  5. اگر شما برخلاف میل باطنی همسرتان میهمان دعوت کنید, تجاوز می کنید
  6. اگر شما تبسم معصوم بچه یا بزرگی را جواب نمی دهید, متجاوز هستید
  7. اگر شما در امور زندگانی با همسرتان مشورت نمی کنید, تجاوز می کنید
  8. اگر شما همسر و دوستتان را دوست نمی دارید ولی به رابطه ادامه می دهید, متجاوز هستید
  9. اگر شما عقده های اجتماعی را سر فرزند و دوست و همسر خالی می کنید, متجاوز هستید
  10. اگر شما گره ابروهایتان را مشکل باز می کنید, متجاوز هستید
  11. اگر شما در ارتباطات و زندگی نقش بازی می کنید, تجاوز می کنید
  12. اگر شما بی تفاوت از کنار آواز پرندگان رد می شوید, تجاوز می کنید
  13. اگر شما بر خلاف میل باطنی با همسر خود نزدیکی کنید, تجاوز می کنید
  14. اگر شما برای قاضی بیشتر از نظافتچی احترام قائل می شوید, تجاوز می کنید
  15. اگر شما مانع رشد و تکامل همسر و دیگری هستید, تجاوز می کنید
  16. اگر شما در خاموشی خود چشم دیدن رشد کسی را ندارید, باز متجاوز هستید
  17. اگر شما بدون آموزش و آگاهی ازدواج می کنید, تجاوز هم می کنید
  18. اگر شما بدون آگاهی و آموزش صاحب فرزند می شوید, متجاوز هستید
  19. اگر شما میل به آقایی کردن دارید, تجاوزگر هستید
  20. اگر شما دوست دارید بیشتر از دیگران مورد احترام قرار بگیرید, متجاوز هستید
  21. اگر شما دوست دارید ثروت ديگران مال شما شود , متجاوز هستید
  22. اگر شما جشن و سرور برپا نمی کنید, تجاوز می کنید
  23. اگر شما در حقانیت خودتان سماجت می کنید, تجاوز هم می کنید
  24. اگر شما به طور مرتب موفقیت و زیبایی دیگران را توجیه می کنید, تجاوزگر هستید
  25. اگر شما عنادگر و انتقامجو هستید, متجاوز نیز هستید
  26. اگر شما کم و یا به ندرت تحسین و سپاسگزاری می کنید,متجاوز هستید
  27. اگر حوصله شما زود سر می رود, متجاوز هستید
  28. اگر شما بدون برهان و دلیل دیگران را مورد اتهام قرار می دهید, تجاوز می کنید
  29. اگر شما بد دهن هستید, متجاوزگر هم هستید
  30. اگر شما خشمتان را نمی توانید اداره کنید, تجاورگر قهاری هستید
  31. اگر شما فرزند خود را بیشتر از دیگر فرزندان دوست دارید, تجاوز می کنید
  32. اگر شما همسر و فرزندان خود را محدود می کنید, تجاوز هم می کنید
  33. اگر شما زیبایی و قابلیت های همسر و دوستتان را دیرتر از دیگران می بینید, و یا نمی بینید, تجاوز می کنید
  34. اگر شما احساس مالکیت در قبال همسر و فرزندان را دارید, تجاوزگر و دیوانه هستید
  35. اگر شما ناشناخته را انکار می کنید, تجاوز می کنید
  36. اگر شما از اموال دیگران بدون اجازه آنها استفاده میکنید، تجاوز می کنید
  37. اگر دل شما برای جیب دیگران نمی سوزد, متجاوز و زشت هستید
  38. اگر شما غیبت میکنید, تجاوز آشکار می کنید
  39. اگر شما از عدالت خودتان زیاد می گویید, تجاوز می کنید
  40. اگر شما نگران آینده خود هستید, تجاوز به حال و اکنون می کنید
  41. اگر شما علاقه ای برای شناخت کیستی و چیستی خود نشان نمی دهید, در حال بزرگترین تجاوز موجود هستید
  42. اگر شما فرد شکاک و بدبینی هستید، تجاوز می‌‌کنید.
  43. اگر شما فرد دروغگو و حقه بازی هستید، تجاوز می‌کنید.
  44. اگر شما آدم تنبل و سهل انگاری هستید و مسوولیت کارهایتان را به عهده نمی‌‌گیرید، متجاوزید.
  45. اگر پیوسته در كار كساني كه به شما مراجعه ميكنند بي دليل سنگ اندازي ميكنيد- تجاوز می کنید.
  46. کسی که حواسش به خویشتن خویش- یعنی در خود حقیقی نباشد- متجاوز است.
• تجاوز روحی و روانی, بیماری های جسمی نیز به دنبال دارد و تجاوزهای جسمی, بیماری های روحی وروانی به دنبال دارد و برای سلامتی خود و خانواده و جامعه مضر است. برای سلامتی خود و جامعه و پیش گیری از تجاوز به خود و فرزندان, بیایید دست در دست هم عشق را ترویج دهیم و خود جانشین را کنار بگذاریم, تا خود واقعی و حقیقی ظهور کند و البته هزاران مورد از اين نمونه ها در زندگي ميتوان يافت كه در يك جممه ميتوان خلاصه نمود: هر آنچه كه براي خود نميپسنديم اما براي ديگران روا ميداريم نوعي تجاوز به شمار ميرود.
•• داشت يادم ميرفت بگم كه يكي از نمونه هاي تجاوز كه البته به هيچ وجه در كشور ما اتفاق نمي افته و فقط و فقط مختص بيگانگان است تجاوز به دختر يا پسري در بند است.كه به دلايل مهم يا غير مهم به دستگير شده است.

دین وشرارت

با دین یا بدون آن، انسانهای خوب کارهای خوب می کنند و انسانهای شرور، کارهای شرارت بار. اما برای اینکه انسانهای خوب کارهای شرورانه بکنند، به دین نیاز است...
استیون واینبرگ برنده جایزه نوبل فیزیک

شوق

با هزار تا شوقو ذوق بدو بدو بری خونه یکی، بعد ببینی تحویلت نمی گیره و در و بروت باز نمی کنه...

۱۳۸۹/۰۸/۳۰

سالگرد یک خاطره

هرچی کم کم به سالگردش نزدیک میشم... کمتر می تونم تحمل کنم...

• می دونم که چیزی که باید تموم میشد باید تموم می شد ولی؛ 4 سال عمرش بود...

•• این چه مرضیه که گرفتم...

علم یا ثروت

شاگرد را صدا زد تا انشاء‌اش را درباره علم بهتر است یا ثروت بخواند.
پسر با صدایی لرزان گفت: ننوشتیم آقا..! پس از تنبیه شدن با خط کش چوبی، او در گوشه کلاس ایستاده بود و در حالی که دست‌های قرمز و باد کرده‌اش را به هم می‌مالید، زیر لب می‌گفت: آری! ثروت بهتر است چون می‌توانستم دفتری بخرم و بنویسم

Proverb

A Great JAPANESE Proverb :


"If one can do it, U too can do it,
If none can do it, U must do it."


Its Iranina Version :


"If one can do it, let him do it.
If none can do it, why waste our time on it!!!!"

۱۳۸۹/۰۸/۲۹

آزمون ارشد

در تاریخ 9-8-89 ثبت نام آزمون ارشد سال 90 شروع شد، از همون موقع هم درفترچه ای که در تاریخ 21-10-2010 معادل 29-7-89 ساخنه شده بود( بر طبق اطلاعات داخل فایل) در سایت قرار گرفت... بخشی از اطلاعات کد رشته 1260 به شرح زیر است:
برای دیدن عکس در سایز بزرگتر کلیک کنید
اگر فیلتره از اینجا نیز میتوانید ببینید

در حالی که اطلاعات این کد رشته بدون اینکه اطلاعیه بدهند در تاریخ 24-10-2010 یعنی 2-8-89 ( بر طبق اطلاعات داخل فایل) این اطلاعات را به شکل زیر تصحیح کردند:

برای دیدن عکس در سایز بزرگتر کلیک کنید
اگر فیلتره از اینجا نیز میتوانید ببینید

• یکی بیاد به من بگه که کلا ما قانونی داریم که بخواد رعایت بشه یا قانون فقط برای مردم هستش و از ما بهتران نباید رعایتش کنن؟
•• این عدم رعایت قانون در اینکه فارق التحصیلان صنایع نمی تونن تو سیستم بهره وری شرکت کنن هم اتفاق افتاد ولی این یکی دیگه آخرش بود...

۱۳۸۹/۰۸/۲۸

جا مانده

جا مانده است چيزي جايي كه هيچ گاه ديگر هيچ چيز جايش را پر نخواهد كرد...
نه موهاي سياه و نه دندانهاي سفيد...
تنها یادش باقیست...

• برای یک دوست...

۱۳۸۹/۰۸/۲۷

ریاست

مغز بگفت كه مراست اين مقام كه همه دستورات از من است سلسله اعصاب شايستگي رياست، از آن خود خواند كه منم پيام رسان به شما ، كه بي من پيامي نيايد .ريه بانگ بر آورد هوا، كه رساند؟ ... من، بي هوا دمي نمانيد، پس رياست مراست و هر عضوي به نحوي مدعي ، تا به آخر كه سوراخ مقعد دعوي رياست كرد اعضاء بناي خنده و تمسخرنهادند و مقعد برفت و شش روز بسته ماند .اختلال در كار اعضاء پديدار گشت .روز هفتم، زين انسداد جان ها به لب رسيد و سوراخ مقعد با اتفاق آراء به رياست رسيد نتيجه اخلاقي .چون لازمه ي رياست علم و تخصص نباشد، هر سوراخ مقعدي رياست كند

دعوا

با چالاکی و با دلهره فراوان ، خود را از میان آنهمه چرخهای سرگردان میدان سپه خلاص کردم و به محله عربها انداختم . یعنی از عالمی به عالم دیگر رسیدم . کوچه های تنگ و پر پیچ و خم که در قدیم برای جلوگیری از مهاجمین ، خیلی مفید بود . امروز هم برای فرار از رانندگان ناشی و پریشان حواس ، بسیار خوب است
آهسته راه میرفتم و آسوده بهرطرف نگاه میکردم ، به دیوارهای شکم داده و پی در رفته ، به در خانه های در گل فرو رفته ، به جوی آب پر از تیله شکسته و لنگه کفش کهنه و پوست خربزه ، نگاه آشنا و تبسمی دوستانه کردم ، ناگهان غوغائی به گوشم رسید . چیزی نگذشت ، هفت هشت پسر و دختر به تاخت از من گذشته فریاد میزدند : " آی دعوا ، بدو که دعواست "
بشتاب خود را به محل دعوا رساندم و دیدم دو دختر بچه درهم افتاده اند ، بر سر و صورت هم ناخن میکشند و فغان میکندد ، بچه ها ازرافشان را گرفته بودند ، شادی میکردند و جیغ میزدند که
" جانمی ربابه گیسش را بکن ، های ماشاء ا... رقیه گازش بگیر "
من چون خیال کردم شاید بتوانم واقعه را بصورت مقاله ای در بیاورم ، میانجی نشدم و منتظر نتیجه بودم ، اما پیرمردی رسید و در میان افتاد و از هم سواشان کرد . گفت : " آخر بابا شماها دیگر بر سر چه جنگ میکنید ؟ مگر شما هم نمیتوانید مثل این نره دیوها ، آب و نان خدا داده را بی جنگ و دعوا بخورید ! "
دخترکی جلو آمد و گفت : " آخر ربابه میگه من خوشگلترم ، رقیه میگه من خوشگلترم . آنوقت همدیگر را میزنند "
پیرمرد چندی سر را با حسرت تکان داد و گفت : " خوب ، حالا میخواهم برای حسنی زن بگیرم ، چطور ببینم از شما دو تا کدام خوشگلترید ؟ صورتها که پر از اشک و خون است ، مو که دیگر بر سرتان نمانده ! الان بخدا هر دو زشتید ، زود بروید خانه ، صورتتان را بشورید ، سرتان را شانه بزنید ، خودتان را تمیز کنید ، فردا من میآیم ببینم هر کدام خوشگلتر بودید ، برای حسنی میگیرم ، شاید هم هر دو را برایش بگیرم "
بچه ها قبول کردند و رفتند و خوش به حالشان که به حرف حساب گوش دادد ، ولی اگر به این نویسندگان و علما که به تحریک حسادت ، به جان هم میافتند و با نیش زبان و قلم ، معلومات و زحمات سالیان دراز یکدیگر را پوچ میکنند و عرض و ناموس هم را میبرند و هزار تهمت بهم میزنند ، بگوئید ای علمداران علم و اخلاق ، شما که هرکدام ادعا دارید جامعه را به راه راست وادارید ، وقتی صورت و روح یکدیگر را سیاه و کثیف کردید ، ما از کجا بخوبی و پاکی شما پی ببریم ،

نویسنده : محمد حجازی

۱۳۸۹/۰۸/۲۶

امضای تفاهمنامه با حوزه علمیه برای کاهش بلایای طبیعی

• به طور غیرمستقیم اعتراف کرد که از دست سازمان مدیریت بحران کاری ساخته نیست فقط میتونن دست به دعا بلند کنن ...

لینک خبر : آفتاب نیوز

فاصله و ساعت

ساعت ها را می توان به جلو كشيد ، فاصله ها را اما چه؟!

آدمها

آدم هاي بزرگ در باره ايده ها سخن مي گويند
آدم هاي متوسط در باره چيزها سخن مي گويند
آدم هاي كوچك پشت سر ديگران سخن مي گويند

آدم هاي بزرگ درد ديگران را دارند
آدم هاي متوسط درد خودشان را دارند
آدم هاي كوچك بي دردند

آدم هاي بزرگ عظمت ديگران را مي بينند
آدم هاي متوسط به دنبال عظمت خود هستند
آدم هاي كوچك عظمت خود را در تحقير ديگران مي بينند

آدم هاي بزرگ به دنبال كسب حكمت هستند
آدم هاي متوسط به دنبال كسب دانش هستند
آدم هاي كوچك به دنبال كسب سواد هستند

آدم هاي بزرگ به دنبال طرح پرسش هاي بي پاسخ هستند
آدم هاي متوسط پرسش هائي مي پرسند كه پاسخ دارد
آدم هاي كوچك مي پندارند پاسخ همه پرسش ها را مي دانند

آدم هاي بزرگ به دنبال خلق مسئله هستند
آدم هاي متوسط به دنبال حل مسئله هستند
آدم هاي كوچك مسئله ندارند

آدم هاي بزرگ سكوت را براي سخن گفتن برمي گزينند
آدم هاي متوسط گاه سكوت را بر سخن گفتن ترجيح مي دهند
آدم هاي كوچك با سخن گفتن بسيار، فرصت سكوت را از خود مي گيرند

• من و شما از کدامین نوعیم؟!!؟

آدمهای ساده


آدمهای ساده را دوست دارم.
همان ها که بدی هیچ کس را باور
ندارند. همان ها که برای همه
لبخند
دارند. همان ها که همیشه هستند،
برای همه هستند.
آدمهای ساده را
باید مثل یک تابلوی نقاشی
ساعتها تماشا کرد؛
عمرشان کوتاهاست.
بسکه هر کسی از راه می رسد
یا ازشان سوءاستفاده می کند یا
زمینشان میزند
یا درس ساده نبودن بهشان می دهد.
آدم های ساده را دوست دارم.
بوی ناب
“آدم” می دهند

دروغ

پایگاه اینترنتی فرانسوی لوپست نوشت: سارکوزی درکمتر ازیک دقیقه، بیست دروغ گفت.

• اونوقت کسی نیست مال ما را بشمارد؟؟ یا همون داستان پنکه است؟؟؟

۱۳۸۹/۰۸/۲۵

چند خاطره از استیو!

چند وقت پیش یک سخنرانی واقعا جالباز استیو جابز مدیرعامل و موسس اپل ، پیکسار و ... دیدم که سال ۲۰۰۵ در دانشگاه استنفورد انجام داده. دیدنش را از دست ندید! :

.::لینک فیلم::.

اگر هم سرعت اینترنت کافی ندارید متن سخنرانی را از اینجا بخوانید:


من امروز خیلی خوشحالم که در مراسم فارغ التحصیلی شما که در یکی از بهترین دانشگاه هاي دنیا درس می خوانید هستم. من هیچ وقت از دانشگاه فارغ التحصیل نشده ام. امروز می خواهم داستان زندگی ام را برایتان بگویم. خیلی طولانی نیست و سه تا داستان است.
اولین داستان مربوط به ارتباط اتفاقات به ظاهر بی ربط زندگی هست.
من بعد از شش ماه از شروع دانشگاه در کالج رید ترك تحصیل کردم ولی تا حدود یک سال و نیم بعد از ترك تحصیل تو دانشگاه می آمدم و می رفتم و خب حالا می خواهم براي شما بگویم که من چرا ترك تحصیل کردم. زندگی و مبارزه ي من قبل از تولدم شروع شد. مادر بیولوژیکی من یک دانشجوي مجرد بود که تصمیم گرفته بود مرا در لیست پرورشگاه قرار بدهد که یک خانواده مرا به سرپرستی قبول کند. او شدیداً اعتقاد داشت که مرا یک خانواده با تحصیلات دانشگاهی باید به فرزندي قبول کند و همه چیز را براي این کار آماده کرده بود.یک وکیل و زنش قبول کرده بودند که مرا بعد از تولدم ازمادرم تحویل بگیرند و همه چیز آماده بود تا اینکه بعد از تولد من این خانواده گفتند که پسر نمی خواهند و دوست دارند که دختر داشته باشند. این جوري شد که پدر و مادر فعلی من نصف شب یک تلفن دریافت کردند که آیا حاضرند مرا به فرزندي قبول کنند یا نه و آنان گفتند که حتماً. مادر بیولوژیکی من بعداً فهمید که مادر من هیچ وقت از دانشگاه فارغ التحصیل نشده و پدر من هیچ وقت دبیرستان را تمام نکرده است. مادر اصلی من حاضر نشد که مدارك مربوط به فرزند خواندگی مرا امضا کند تا اینکه آن ها قول دادند که مرا وقتی که بزرگ شدم حتماً به دانشگاه بفرستند. این جوري شد که هفده سال بعدش من وارد کالج شدم و به خاطر این که در آن موقع اطلاعاتم کم بود دانشگاهی را انتخاب کردم که شهریه ي آن تقریباً معادل دانشگاه استنفورد بود و پس انداز عمر پدر و مادرم را به سرعت براي شهریه ي دانشگاه خرج می کردم بعد از شش ماه متوجه شدم که دانشگاه فایده ي چندانی برایم ندارد. هیچ ایده اي که می خواهم با زندگی چه کار کنم و دانشگاه چه جوري می خواهد به من کمک کند نداشتم و به جاي این که پس انداز عمر پدر و مادرم را خرج کنم ترك تحصیل کردم ولی ایمان داشتم که همه چیز درست می شود. اولش یک کمی وحشت داشتم ولی الآن که نگاه می کنم می بینم که یکی از بهترین تصمیم هاي زندگی من بوده است. لحظه اي که من ترك تحصیل کردم به جاي این که کلاس هایی را بروم که به آن ها علاقه اي نداشتم شروع به کارهایی کردم که واقعاً دوستشان داشتم. زندگی در آن دوره خیلی براي من آسان نبود. من اتاقی نداشتم و کف اتاق یکی از دوستانم می خوابیدم. قوطی هاي خالی پپسی را به خاطر پنج سنت پس می دادم که با آن ها غذا بخرم. بعضی وقت ها هفت مایل پیاده روي می کردم که یک غذاي مجانی توي کلیسا بخورم. غذا هایشان را دوست داشتم. من به خاطر حس کنجکاوي و ابهام درونی ام تو راهی افتادم که تبدیل به یک تجربه ي گران بها شد. کالج رید آن موقع یکی از بهترین تعلیم هاي خطاطی را تو کشور می داد. تمام پوستر هاي دانشگاه با خط بسیار زیبا خطاطی می شد و چون از برنامه ي عادي من ترك تحصیل کرده بودم، کلاس هاي خطاطی را برداشتم. سبک آن ها خیلی جالب، زیبا، هنري و تاریخی بود و من خیلی از آن لذت می بردم. امیدي نداشتم که کلاس هاي خطاطی نقشی در زندگی حرفه اي آینده ي من داشته باشد ولی ده سال بعد از آن کلاس ها موقعی که ما داشتیم اولین کامپیوتر مکینتاش را طراحی می کردیم تمام مهارت هاي خطاطی من دوباره تو ذهن من برگشت و من آن ها را در طراحی گرافیکی مکینتاش استفاده کردم. مک اولین کامپیوتر با فونت هاي کامپیوتري هنري و قشنگ بود. اگر من آن کلاس هاي خطاطی را آن موقع برنداشته بودم مک هیچ وقت فونت هاي هنري الآن را نداشت. هم چنین چون که ویندوز طراحی مک را کپی کرد، احتمالاً هیچ کامپیوتري این فونت را نداشت. خب می بینید آدم وقتی آینده را نگاه می کند شاید تأثیر اتفاقات مشخص نباشد ولی وقتی گذشته را نگاه می کند متوجه ارتباط این اتفاق ها می شود. این یادتان نرود شما باید به یک چیز ایمان داشته باشید، به شجاعتتان، به سرنوشتتان، زندگی تان یا هر چیز دیگري. این چیزي است که هیچ وقت مرا نا امید نکرده است و خیلی تغییرات در زندگی من ایجاد کرده است.
داستان دوم من در مورد دوست داشتن و شکست است.
من خرسند شدم که چیزهایی را که دوستشان داشتم خیلی زود پیدا کردم. من و همکارم هواز شرکت اپل را درگاراژ خانه ي پدر و مادرم وقتی که من فقط بیست سال داشتم شروع کردیم ما خیلی سخت کار کردیم و در مدت ده سال اپل تبدیل شد به یک شرکت دو بیلیون دلاري که حدود چهارهزار نفر کارمند داشت. ما جالب ترین مخلوق خودمان را به بازار عرضه کرده بودیم؛ مکینتاش. یک سال بعد از درآمدن مکینتاش وقتی که من فقط سی ساله بودم هیأت مدیره ي اپل مرا از شرکت اخراج کرد. چه جوري یک نفر می تواند از شرکتی که خودش تأسیس می کند اخراج شود، خیلی ساده. شرکت رشد کرده بود و ما یک نفري را که فکر می کردیم توانایی خوبی براي اداره ي شرکت داشته باشد استخدام کرده بودیم. همه چیز خیلی خوب پیش می رفت تا این که بعد از یکی دو سال در مورد استراتژي آینده ي شرکت من با او اختلاف پیدا کردم و هیأت مدیره از او حمایت کرد و من رسماً اخراج شدم. احساس می کردم که کل دستاورد زندگی ام را از دست داده ام. حدود چند ماهی نمی دانستم که چه کار باید بکنم. من رسماً شکست خورده بودم و دیگر جایم در سیلیکان ولی نبود ولی یک احساسی در وجودم شروع به رشد کرد. احساسی که من خیلی دوستش داشتم و اتفاقات اپل خیلی تغییرش نداده بودند. احساس شروع کردن از نو. شاید من آن موقع متوجه نشدم اخراج از اپل یکی از بهترین اتفاقات زندگی من بود. سنگینی موفقیت با سبکی یک شروع تازه جایگزین شده بود و من کاملاً آزاد بودم. آن دوره از زندگی من پر از خلاقیت بود. در طول پنج سال بعد یک شرکت به اسم نکست تأسیس کردم و یک شرکت دیگر به اسم پیکسار و با یک زن خارق العاده آشنا شدم که بعداً با او ازدواج کردم. پیکسار اولین ابزار انیمیشن کامپیوتر دنیا را به اسم توي استوري به وجود آورد که الآن موفقترین استودیوي تولید انیمیشن در دنیا ست. دریک سیر خارق العاده ي اتفاقات، شرکت اپل نکست را خرید و این باعث شد من دوباره به اپل برگردم و تکنولوژي ابداع شده در نکست انقلابی در اپل ایجاد کرد. من با زنم لورن زندگی بسیار خوبی را شروع کردیم. اگر من از اپل اخراج نمی شدم شاید هیچ کدام از این اتفاقات نمی افتاد. این اتفاق مثل داروي تلخی بود که به یک مریض می دهند ولی مریض واقعاً به آن احتیاج دارد. بعضی وقت ها زندگی مثل سنگ توي سر شما می کوبد ولی شما ایمانتان را از دست ندهید. من مطمئن هستم تنها چیزي که باعث شد من در زندگی ام همیشه در حرکت باشم این بود که من کاري را انجام می دادم که واقعاً دوستش داشتم.
داستان سوم من در مورد مرگ است.
من هفده سالم بود یک جایی خواندم که اگر هر روز جوري زندگی کنید که انگار آن روز آخرین روز زندگی تان باشد شاید یک روز این نظر به حقیقت تبدیل بشود. این جمله روي من تأثیر گذاشت و از آن موقع به مدت سی و سه سال هر روز وقتی که من توي آینه نگاه می کنم از خودم می پرسم اگر امروز آخرین روز زندگی من باشد آیا باز هم کارهایی را که امروز باید انجام بدهم، انجام می دهم یا نه. هر موقع جواب این سؤال نه باشد من می فهمم تو زندگی ام به یک سري تغییرات احتیاج دارم. به خاطر داشتن این که بالآخره یک روزي من خواهم مرد براي من به یک ابزار مهم تبدیل شده بود که کمک کرد خیلی از تصمیم هاي زندگی ام را بگیرم چون که تمام توقعات بزرگ از زندگی، تمام غرور، تمام شرمندگی از شکست، در مقابل مرگ رنگی ندارند. حدود یک سال قبل دکترها تشخیص دادند که من سرطان دارم. ساعت هفت و سی دقیقه ي صبح بود که مرا معاینه کردند و یک تومور توي لوزالمعده ي من تشخیص دادند. من حتی نمی دانستم که لوزالمعده چی هست و کجاي آدم قرار دارد ولی دکترها گفتند این نوع سرطان غیرقابل درمان است و من بیشتر از سه ماه زنده نمی مانم. دکتر به من توصیه کرد
به خانه بروم و اوضاع را رو به راه کنم. منظورش این بود که براي مردن آماده باشم و مثلاً چیزهایی که در مورد ده سال بعد قرار بود به بچه هایم بگویم در مدت سه ماه به آن ها یادآوري بکنم. این به این معنی بود که براي خداحافظی حاضر باشم. من با آن تشخیص تمام روز دست و پنجه نرم کردم و سر شب روي من آزمایش اپتیک انجام دادند. آن ها یک آندوسکوپ را توي حلقم فرو کردند که از معده ام می گذشت و وارد لوزالمعده ام می شد. همسرم گفت که وقتی دکتر نمونه را زیر میکروسکوپ گذاشت بی اختیار شروع به گریه کردن کرد چون که او گفت که آن یکی از کمیاب ترین نمونه هاي سرطان لوزالمعده است و قابل درمان است. مرگ یک واقعیت مفید و هوشمند زندگی است. هیچ کس دوست ندارد که بمیرد حتی آن هایی که می خواهند بمیرند و به بهشت وارد شوند. ولی با این وجود مرگ واقعیت مشترك در زندگی همه ي ما ست. شاید مرگ بهترین اختراع زندگی باشد چون مأمور ایجاد تغییر و تحول است. مرگ کهنه ها را از میان بر می دارد و راه را براي تازه ها باز می کند. یادتان باشد که زمان شما محدود است، پس زمانتان را با زندگی کردن تو زندگی بقیه هدر ندهید. هیچ وقت توي دام غم و غصه نیافتید و هیچ وقت نگذارید که هیاهوي بقیه صداي درونی شما را خاموش کند و از همه مهمتر این که شجاعت این را داشته باشید که از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروي کنید. موقعی که من سن شما بودم یک مجله ي خیلی خواندنی به نام کاتالوگ کامل زمین منتشر می شد که یکی از پرطرفدارترین مجله هاي نسل ما بود این مجله مال دهه ي شصت بود که موقعی که هیچ خبري از کامپیوترهاي ارزان قیمت نبود تمام این مجله با دستگاه تایپ و قیچی و دوربین پولوراید درست می شد. شاید یک چیزي شبیه گوگل الآن ولی سی و پنج سال قبل از این که گوگل وجود داشته باشد. در وسط دهه ي هفتاد آن ها آخرین شماره از کاتالوگ کامل زمین را منتشر کردند. آن موقع من سن الآن شما بودم و روي جلد آخرین شماره ي شان یک عکس از صبح زود یک منطقه ي روستایی کوهستانی بود. از آن نوعی که شما ممکن است براي پیاده روي کوهستانی خیلی دوست داشته باشید. زیر آن عکس نوشته بود
stay hungry stay foolish
این پیغام خداحافظی آن ها بود وقتی که آخرین شماره را منتشر می کردند
stay hungry stay foolish
این آرزویی هست که من همیشه در مورد خودم داشتم و الآن وقت فارغ التحصیلی شما آرزویی هست که براي شما می کنم

20:30

دیشب اخبار 20:30 این خبر موهن را پخش کرد:
"بنزین در کشورهای اروپایی هر لیتر 1.4 یورو است که به پول ما میشود 2000 تومان"
متوجه توهین نشدید؟!
پس به مطالب زیر توجه کنید:
نخست اینکه
من با هدفمند شدن یارانه ها موافقم
هدف وسیله را توجیه نمیکند و اگر میخواهید کار خوبی بکنید از توجیهات اشتباه استفاده نکنید!
مقایسه دو جامعه فقط از یک جهت خاص ستم به هر دو جامعه است و برای مقایسه دو جامعه باید همه جهات خاص که باعث شرایط مورد نظر در آن جامعه شده است لحاظ شود.
دوم اینکه
1. هر اروپایی میتواند با یک سال پس انداز مازاد درآمد خود یک خودرو تهیه کند ولی هر ایرانی برای خرید خودرو باید ده سال مازاد درآمد خود را پس انداز کند.
2. هر اروپایی میتواند با ده سال پس انداز مازاد درآمد خود یک خانه تهیه کند ولی هر ایرانی برای خرید خانه باید 100 سال مازاد درآمد خود را پس انداز کند.
3. شصت درصد از هزینه بنزین در اروپا مربوط به مالیات است و قیمت فروش بنزین در واقع 0.6 یورو است که به پول ما میشود 900 تومان.
4. کم مصرفترین خودرو اروپایی در هر 100 کیلومتر داخل شهر 4 لیتر بنزین مصرف میکند ولی کم مصرفترین خودرو ایرانی در هر 100 کیلومتر داخل شهر 8 لیتر بنزین مصرف میکند.
5. بنزین تولید داخل ایران هر لیتر 50 تومان تمام میشود (با توجه به اینکه برای نفت خام هزینه ای پرداخت نمیشود) و بنزین وارداتی تحویل در خلیج فارس هر لیتر 300 تومان است.
6. قیمتها و درصدها در هر دو جامعه ایرانی و اروپایی حدودی عرض شده است و برای افراد متوسط جامعه و غرض اعلام بیسوادی یا سفارشی بودن گزارشگر و کلیه دست اندر کاران این خبر بوده است.

نتوانستید نتیجه بگیرید؟!
پس به مطلب زیر توجه کنید:
مقایسه جامعه ایرانی با اروپایی به این شکل "به پول ما میشود 2000 تومان" اصلا علمی نیست چون هم شرایط موجود در دو جامعه و هم سطح اقتصادی هر دو جامعه متفاوت است.
اگر بخواهیم علمی مقایسه کنیم باید بگوییم با توجه به اینکه درآمد جامعه ایرانی یک دهم درآمد جامعه اروپایی است و اگر فرض کنیم که ایران هم برای بنزین 60 درصد مالیات بگیرد قیمت بنزین به پول ما میشود 200 (دویست تومان) و با توجه به اینکه خودروهای ما دو برابر مصرف میکنند در شرایط ایده آل اروپایی باید قیمت بنزین به پول ما بشود 100 تومان تا ما هم شرایط رفاهی اروپایی را حداقل از نظر بنزین داشته باشیم.
اگر مصرف بنزین در ایران زیاد است خودرویی تولید کنید که اروپایی مصرف کند تا مصرف نصف شود نه اینکه جلوی مصرف را با قیمتهای غیر واقعی و توجیهات غیر علمی بگیرید.
پس بهتر است حداقل احتمال شعور داشتن مخاطب را در نظر بگیریم!
گاه کوچکم میبینی و گاه بزرگ...نه کوچکم و نه بزرگ . خودت هستی که دور می شوی و نزدیک

۱۳۸۹/۰۸/۲۴

چین vs. ایران

به گزارش خبرنگار «تابناک اجتماعی»، کارگران ساختمانی چینی در شهر «چانگشا» در جنوب شرقی این کشور، موفق شدند هتل 15 طبقه‌ای را ظرف 6 روز بسازند. جالب اینجاست که این هتل در برابر زلزله 9ریشتری مقاوم است.

•تو اینجا در عرض چند سال یه ساختمان 3 طبقه با کلی ظایعات و حادثه ساخته میشه که آخر سر تحمل یه زلزه 5 ریشتری رو هم نداره...
••حالا هی بگین جنس چینی بده و به صنعت ملی احترام بگذاریم...

۱۳۸۹/۰۸/۲۳

تصمیم محمد( بر وزن تصمیم کبری)

حال می کنم بعضی وقتها واقعا...
یادمونه قدیم قُدما (حدود 3-4 سال پیش) یه جایی بود که توش مطلب کاملا تخصیص می نوشتیم، به گونه ای بود که اصلا بخشی برای کامنت برای پستی خاص نداشت( یادش بخیر سرور مرکزیش ترکید و تمام زحمات دوماه ما بر باد رفت) بعدترش اومدیم یه جای دیگه مطلب نوشتیم اونجا هم کامنتاش تو نسبتهای تخیلی بود (حدود هر 11 پست یک کامنت و تقریبا هر 1000 بازدید یک کامنت) حالا هم اومدم اینجا برای خودم کلمه ها رو به سیخ می کشم و هر لحظه احتمال عدم دسترسی از داخل ایران میره تا همین لحظه طبق آمار 94 تا بازدید داشتم و حتی یدونه کامنت هم نداشتم...

• من کم نمیارم و ادامه میدم...
•• سه حالت برای این موضوع وجود داره

  1. مطالبی که می نویسم اصلا ترزش خوندن نداره چه برسه به نظر گذاشتن...
  2. مطالبم خیلی سنگیه کسی نمی فهمتشون(از جمله خودم) پس کسی هم چیزی راجع بهشون نمیگه
  3. مطالبش یه جوریه(حالا چه جوری بماند) پس به خاطر یه جوری نبودن کامنت نمیگذاریم...
••• من همچنان می نویسم و به جای استفاده از "اجتناب دفاعی " یا "تغییر آرام" از "اجتناب آرام" استفاده میکنم...

پ.ن: اونایی که معنی اون سه تا کلمه بالا رو می دونن که خوشبه حالشون اونایی هم که نمی دونن خوب برن یه کتاب درست و درمون 192 صفحه ای راجع به فرایند تصمیم گیری بخونن تا بدون اینا یعنی چی...( حالا متوجه شدیدن برای چی می گم خوش به حال اونایی که می دونن؟!؟!)

بعدا نوشت: این پست رو از خواب بیدار شدم و گذاشتم چون کمی داشت رو مخم راه می رفت این موضوع

۱۳۸۹/۰۸/۲۲

تاکسی

توی تاکسی بودم . یه خانم جلو نشسته بود یه آخوند و یه آدم معتاد با خود من هم عقب . آخوند یه ۲۰۰۰ تومانی داد به راننده . ؛ تا راننده پول رو بگیره معتاد گفت آقا ۲ نفر حساب کن حاج آقا دامادمون هستن !!! آخوند گفت ببخشید بجا نیاوردم ؟ شما؟ معتاد گفت ۳۰ سال خواهر ما رو گ...... الان میگی بجا نیاوردی . آخوند همون جا از ماشین پیاده شد... . راننده داشت زیر لب می خندید که معتاد گفت والا!

اصول عوام فریبی

عوام فریبی بر دو اصل متکی است:
یک: دروغ هر اندازه که بزرگ تر باشد، مردم آسان تر باور می کنند
دو: اندکی حقیقت را با بسیاری دروغ درهم بیامیز و به مردم عرضه کن

پاول یوزف گوبلز
، وزیر تبلیغات آلمان نازی، متولد 29 اکتبر 1897 میلادی بود و درسال 1921 موفق به اخذ درجه ی دکترای ادبیات و فلسفه از دانشگاه هایدلبرگ آلمان شد. چند سالی را به روزنامه نگاری، منشی گری بانک و کارمندی بورس سهام گذراند. سپس، به رایش سوم پیوست و به واسطه ی مهارتش در استفاده از ابزارهای تبلیغاتی به سرعت قدرت گرفت. گوبلز در سال 1933 به وزارت تبلیغات آلمان منصوب شد و تا لحظه ی مرگ آن را حفظ کرد. او و همسرش مگدا به هیتلر وفادار ماندند و در اول ماه مه 1945 میلادی پس از کشتن شش فرزند خردسال و نوجوان خود، در برلین دست به خودکشی زدند. گوبلز تبلیغات را هنر می دانست و در سخن پروری همتا نداشت. روش تبلیغاتی اش به "دروغ بزرگ" شهرت دارد

  • این دو اصل چقدر برایمان آشناست؟؟؟

کار زنان

عضو کمیسیون حقوقی مجلس : وقتی زن سر كار می‌رود، خرج اضافی به وجود می‌آید

موسی قربانی، عضو کمیسیون حقوقی و قضائی مجلس، با ارائه‌ی یک راه حل برای مشکل بیکاری خواهان وضع قانونی شد که اشتغال دو نفر از یک خانواده را ممنوع کند. به گفته ی وی در برخی از خانواده‌ها زن، مرد و فرزندان کار می کنند و در خانواده های دیگر همه بیکارند و اگر از هر خانواده تنها یک نفر سر کار برود، مشکل بیکاری در ایران حل می شود. قربانی در پاسخ این پرسش خبرنگار ایلنا که: اگر فقط یكی سر كار برود چرخ زندگی نمی‌چرخد، گفت: "اتفاقا خیلی خوب چرخ زندگی می‌چرخد، این تصور شما اشتباه است. اتفاقا وقتی زن سر كار می‌رود، خرج اضافی به وجود می‌آید. وقتی زن سر كار می‌رود، آن وقت باید كلی پول كودكستان بدهند برای بچه خانواده. باید غذای آماده بخورند، كه این خودش كلی خرج دارد." وی سپس به الگوی عربستان سعودی اشاره کرد و افزود: "من چند وقت پیش رفته بودم مكه. وقتی به عربستان می‌روید یك كارمند زن نمی‌بینید. اگر فقط همین مساله را در ایران عملیاتی كنیم، بسیاری از مشكلات حل می‌شود."
•پس چرا برای دخترانی که تو دانشگاها قبول می شن یه فکری نمی کنن؟؟ با این حساب بیایم بگیم نیاز نیست دختر بره دانشگاه همین قدر که بتنه تا دوم دبستان بخونه کافیه بعد هم 9 سالگی تو همون مدرسه شوهرش بدیم و تو حیاط مدرسه جشنی دسته جمعی برپا کنیم در این صورت جلوی خیلی از خرجها گرفته میشه...

•• برای حل مشکل بهترین راه پاک کردن صورت مسئله است...

۱۳۸۹/۰۸/۲۱

تبلیغات ماهواره

اگر تبلیغات ماهواره را ملاک قرار بدهیم مردم ایران کچل ‌های چاق قد کوتاه معتادی هستند که همگی ناتوانی جنسی دارند و می‌خواهند یک هفته‌ای ویزای کانادا بگیرند

۱۳۸۹/۰۸/۲۰

اولین ها

اولین مردمان جهان که نخ به سکه می‌بستند و در داخل تلفن‌های عمومی می‌انداختند، ایرانیان بودند!
ولین مردمانی که توانستند از کارتهای اعتباری تلفن‌های عمومی استفاده کنند، بدون آنکه اعتبار آن کم شود، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که نوشابه‌های تقلبی ساختند، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که در اولین صادرات به کشورهای شمالی ایران به جای حنا، خاک رنگی روختند، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که کشف کردند دروغگویی و ریا و کلک‌بازی و چاپلوسی برای موفقیت ضروری است، ایرانیان بودند!
اولین مردمان دنیا که همزمان هم مایل هستند گرمشان شود و هم سردشان ایرانیان بودند، چون همزمان با روشن کردن بخاری، پنجره‌ها را هم باز می‌کنند!
اولین مردمانی که در گروه کم‌توسعه‌ترین کشورهای دنیا قرار دارند ولی ادعا و توقع برترین مردمان دنیا را دارند ، ایرانیان بودند!
اولین مردمانی که فقط به گذشته بسیار بسیار دور خود افتخار می‌کنند ولی چیزی در ۵۰۰ سال اخیر برای دنیا نداشته‌اند ، ایرانیان بودند

با بهترین آرزوها برای تمامی ایرانیان

۱۳۸۹/۰۸/۱۹

مرغ سحر

مرغ سحر ناله سرکن، داغ مرا تازه تر کن
ز آه شرر بار این قفس را بَر شِکَنُ و زیر و زِبَر کن
بلبل پَر بسته ز کنج قفس درآ، نغمهٔ آزادی نوع بشر سرا
وَز نفسی عرصهٔ این خاک تیره را. پر شرر کن
ظلم ظالم، جور صیاد آشیانم داده بر باد
ای خدا، ای فـلک، ای طبیعت، شام تاریک ما را سحر کن
نوبهار است، گل به بار است، ابر چشمم، ژاله‌بار است
این قفس، چون دلم، تنگ و تار است
شعله فکن در قفس ای آه آتشین
دست طبیعت گل عمر مرا مچین
جانب عاشق نِگَه‌ ای تازه گل از این، بیشتر کن
مرغ بیدل شرح هجران مختصر٬ مختصر کن

عمر حقیقت به سر شد، عهد و وفا بی اثر شد
ناله عاشق، ناز معشوق، هر دو دروغ و بی ثمر شد
راستی و مهر و محبت فسانه شد
قول و شرافت همگی از میانه شد
از پی دزدی، وطن و دین بهانه شد
دیده تر کن
جور مالک، ظلم ارباب، زارع از غم گشته بی تاب
ساغر اغنیا پر می‌ناب، جام ما پر ز خون جگر شد
ای دل تنگ ناله سر کن، از مساوات صرف نظر کن
ساقی گلچهره بده آب آتشین، پردهٔ دلکش بزن ای یار دلنشین
ناله بر آر از قفس ای بلبل حزین
کز غم تو، سینه من، پر شرر شد، پر شرر شد
---------------------------------
مرغ سحر نیازی به معرفی ندارد. سروده ای از محمدتقی بهار در دوران مشروطه که پس از آغاز حکومت رضا شاه به صورت ترانه اجرا شد. آهنگ این اثر، از مرتضی نی داوود، فوق العاده زیباست. آهنگ باو جود گیرایی زیر و بالای چندانی ندارد بنابراین حتی کسانی که با خوانندگی آشنایی ندارند می توانند آن را به راحتی بخوانند. اکثر خوانندگان نامی نیز اجرایی از مرغ سحر را به نام خود ثبت کرده اند که می توان به ملوک ضرابی، قمرالملوک وزیری، نادر گلچین، هنگامه اخوان، محمدرضا شجریان و نیز اجراهای متفاوتی از فرهاد، همای و محسن نامجو اشاره کرد آنچه تا کنون به عنوان مرغ سحر شنیده ایم عبارت است از بند اول این شعر
اما چرا کسی این بند را دوست ندارد؟
بند اول شعری انقلابی است که به دستگاه ظلم می تازد، از زندانی و در قفس بودن آزادی خواهان گله می کند، آرزوی پایان شب تار ملت را دارد و مردم را به قیام و انقلاب جهت پایان دادن به ظلم و شکستن قفس فرا می خواند...
اما بند دوم شعری اجتماعی است. شاعر در این بند از رواج دروغ، منسوخ شدن حقیقت طلبی، از بین رفتن عشق واقعی میان عاشق و معشوق و گم شدن مهر و محبت و شرافت گله می کند و از کسانی می نالد که وطن و دین را بهانه ای برای دزدی کرده اند. اینان چه
کسانی هستند؟ تنها حاکمان یا تمامی مردم؟ فضای حاکم بر این بخش از شعر به مورد دوم اشاره دارد. همچنین زمانی که شعر از جور مالک و ارباب شکایت می کند اغنیا را به عنوان طبقه ای از جامعه به باد نقد می گیرد نه به عنوان بخشی از وابستگان دولت
در بند اول پیشنهاد شعله فکندن در قفس که همانا براندازی حکومت ظالم است مطرح می شود اما در مورد بند دوم شاعر هیچ راه حلی نمی یابد و در نهایت بلبل را فقط به برآوردن ناله های حزین از دورن این قفس خود ساخته فرا می خواند مردم ما همیشه دوست داشته اند که ریشه مشکلات را در حکومت بشناسند و خود را از هرگونه اشکالی مبرا بدانند از این روی خوانندگان همان بخشی از مرغ سحر را خوانده اند و می خوانند که مورد پسند عامه مردم است. جالب این جاست که برخی بی توجهی به بند دوم را به دلیل سیاسی بودن آن دانسته اند که چنین دیدگاهی موجب شگفتی است.

ما تا به حال بارها به دستور بند اول عمل کرده ایم و قفس را آتش زده ایم اما پس از فرو نشستن شعله خود را در قفسی جدید یافته ایم. ای کاش یک بار هم که شده بند دوم را بخوانیم و همت کنیم بر اساس آن ارزش های انسانی را در جامعه ایرانی احیا نماییم...

۱۳۸۹/۰۸/۱۵

خروس، سگ، خر...

خروس،خر و سگ از ايران فرار كردند علتشو از شون پرسيدن خروس گفت:اونقدر ساعت جلو و عقب ميشه كه نفهميدم كي بايد بخونم! سگ گفت:نفهميدم من بايد بگيرم،110بايدبگيره يا بسيج بايد بگيره! خر گفت:نفهميدم من خرم،ملت خره،دولت خره،ترك خره يا لر خره اصلا هويتمونو به هم ريختن

۱۳۸۹/۰۸/۱۴

آنگاه

آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم،
دستانت رابسوی کدام آسمان دراز می کنی تابرای
خوشبختی خودت دعا کنی؟

سپهري