مرد از راه می رسه
ناراحت و عبوس
زن:چی شده؟
مرد:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که زنش بی خیال شه و بره پی کارش)
زن حرف مرد رو باور نمی کنه: یه چیزیت هست.بگو!
مرد برای اینکه اثبات کنه راست می گه لبخند می زنه
زن اما "می فهمه"مرد دروغ میگه:راستشو بگو یه چیزیت هست
تلفن زنگ می زنه
دوست زن پشت خطه
ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن
(مرد در دلش خدا خدا می کنه که زن زودتر بره )
زن خطاب به دوستش: متاسفم عزیزم.جدا متاسفم که بدقولی می کنم.شوهرم ناراحته و نمی تونم تنهاش بذارم!
مرد داغون می شه
"می خواست تنها باشه"
...............................................................................
مرد از راه می رسه
زن ناراحت و عبوسه
مرد:چی شده؟
زن:هیچی ( و در دل از خدا می خواد که شوهرش برای فهمیدن مساله اصرار کنه و نازشو بکشه)
مرد حرف زن رو باور می کنه و می ره پی کارش
زن برای اینکه اثبات کنه دروغ می گه دو قطره اشک می ریزه
مرد اما باز هم "نمی فهمه"زن دروغ میگه.
تلفن زنگ می زنه
دوست مرد پشت خطه
ازش می خواد حاضر شه تا با هم برن استخر. از صبح قرارشو گذاشتن
(زن در دلش خدا خدا می کنه که مرد نره )
مرد خطاب به دوستش: الان راه می افتم!
زن داغون می شه
"نمی خواست تنها باشه"
..............................................................................
و این داستان سال های سال ادامه داشت و زن ومرد در کمال خوشبختی و تفاهم در کنار هم روزگار گذراندند....
نمایش پستها با برچسب ازدواج. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب ازدواج. نمایش همه پستها
۱۳۸۹/۰۹/۲۷
۱۳۸۹/۰۹/۲۲
لطیفه های رشتی
• اول از همه بگم كه واقعاً ارزش خوندن رو داره
•دوم از دوست خوبم تشكر ميكنم كه اين مطلب رو برام فرستاده،
چه چیزی درباره لطیفه های رشتی خنده آور است؟
هنگامی که یک ماجرایی تعریف می شود که در آن فردی از میان ما بر خلاف همه آن انتظارات عمومی رفتار می کند، ما آن را بانمک و خنده دار می یابیم.
حالا بیایید ببینیم آن بخش از فرهنگ ما که در لطیفه های رشتی پنهان شده چیست.
در مورد لطیفه های رشتی، معمولا محور لطیفه یک مرد رشتی است که مرد دیگری با زنش خوابیده است. آنچه لطیفه رشتی را برای ما خنده دار می سازد معمولا دو حالت دارد. حالت یک اینست که مرد رشتی هالو است و متوجه نمی شود که مرد دیگری با زنش خوابیده است، و ما به حماقت او می خندیم. در این حالت به حماقت کاراکتر لطیفه می خندیم.
حالت دو اینست که مرد رشتی متوجه این رابطه جنسی می شود، اما واکنشی از خود نشان نمی دهد و به سادگی از کنار آن می گذرد. یعنی وضعیت تعریف شده در لطیفه با انتظارات ما بر اساس تربیت و جامعه پذیری و شناخت ما تناقض دارد و از این روست که وضعیت به نظر ما خنده دار می آید.
حالا بیایید حالت دو را در نظر بگیریم و نگاهی عمیق تر به دلیل خنده داربودن جوک های رشتی بیاندازیم.
مگر نه اینکه انتظار داریم که هر مردی وقتی که مرد دیگری را با زنش می بیند، عصبانی شده، غیرتش به جوش بیاید و بزند یکی از آن دو یا هر دو را بکشد؟ و واکنش خونسرد و عاری از خشونت مرد رشتی ما را به خنده می اندازد!
در فرهنگ ما، ناموس و غیرت« متاسفانه چنان ریشه دوانده که بدون آنکه آگاهانه بدان بیاندیشیم، در ذهنیت ما همواره جاری است.
اول از همه اینکه ما زن را ناموس مرد می دانیم و هنوز باور نداریم که زن هم یک انسان است که اختیار خود را دارد. یک دلیل خنده دار بدون جوک رشتی اینست که زن را هنوز ابزار جنسی برای استفاده مرد می دانیم. هر مردی که دستش برسد، به زن مرد رشتی تجاوز می کند و کنار او می خوابد. زن اعتراضی نمی کند، چیزی نمی گوید، و اصولا در همه جوک های رشتی کاراکتری ندارد، و هنگامی که مردی به سراغ او نمی آید هیچ اعتراضی نمی کند. زن رشتی انتخابی ندارد، اعتراضی ندارد، صدایی ندارد، فقط یا لخت روی تخت خوابیده، یا مورد تجاوز مرد همسایه و بقال و حسن آقا قرار می گیرد. زن رشتی در همه ی این لطیفه ها فقط "ناموس" مرد رشتی است! مرد رشتی هم که به ناموس اهمیتی نمی دهد، پس هر مردی می تواند به زنش دست درازی کند.
دوم اینکه مرد باید "غیرت" داشته باشد، یعنی اینکه از "ناموس" خود دفاع کند و اگر مرد دیگری را با زن خود دید، از خود خشونت نشان دهد» و خون بریزد!اینکه مرد رشتی بدون ارتکاب خشونت از کنار ماجرا رد می شود، برای ما بشدت خنده دار است.
آخرین جوک رشتی را که شنیده اید به خاطر بیاورید و به جای "مرد رشتی" یک "مرد سوئدی" را در آن قرار دهید. آیا بازهم بانمک و خنده دار است؟ طبیعی است که از مرد سوئدی انتظار نمی رود که دست به چاقو بزند و زن خود یا مرد دیگر را بکشد! فرهنگ و قانون کشور سوئد متفاوت است.
این وضعیت رقت بار فرهنگی ماست! به عنوان روشنفکر به نقد حکومت جمهوری اسلامی می پردازیم که چرا دست به سنگسار می زند، ولی کمتر به نقد فرهنگ ناموسی و غیرت پرستی خودمان می پردازیم که مسبب قتل زنان و دختران بسیاری در این مملکت بوده و هست.
برای اینکه عمق این وضعیت رقت بار روشن تر شود، اجازه دهید چند خطی از کتاب «فاجعه خاموش (قتل های ناموسی)» به قلم پروین بختیار نژاد را در اینجا نقل کنم.
ولی آیا واقعا اینطور است؟ آیا ماجرای قتل های ناموسی گریه آور نیست؟ اگر ما واقعا از هر مردی که زن یا دختر یا خواهر خود را با مرد دیگری می بیند انتظار نداریم که دست به جنایت بزند، چرا به جوک های رشتی می خندیم؟ وقت آن نرسیده که از خود بپرسیم فرهنگ خشونت ناموسی را چرا پذیرفته ایم؟
آیا بهتر نیست آرزو کنیم که تناقض میان فرهنگ آشنا و پذیرفته شده ما و واکنش "مرد رشتی" به نفع "مرد رشتی" از میان برود و همه مردهای ایرانی همانند "مرد رشتی" خونسرد و بی"غیرت" باشند تا هیچ زن و دختری قربانی خشونت ناموسی نشود؟
•دوم از دوست خوبم تشكر ميكنم كه اين مطلب رو برام فرستاده،
یاداشتی از پروفسور بیات استاد بخش جامعه شناسی در دانشگاه تهران
"یه روز یه رشتی وارد خونه میشه، می بینه زنش لخت روی تخت خوابیده ..." "یه روز یه رشتی در کمد را باز می کنه، می بینه حسن آقا ..."چه چیزی درباره لطیفه های رشتی خنده آور است؟
هنگامی که یک ماجرایی تعریف می شود که در آن فردی از میان ما بر خلاف همه آن انتظارات عمومی رفتار می کند، ما آن را بانمک و خنده دار می یابیم.
حالا بیایید ببینیم آن بخش از فرهنگ ما که در لطیفه های رشتی پنهان شده چیست.
در مورد لطیفه های رشتی، معمولا محور لطیفه یک مرد رشتی است که مرد دیگری با زنش خوابیده است. آنچه لطیفه رشتی را برای ما خنده دار می سازد معمولا دو حالت دارد. حالت یک اینست که مرد رشتی هالو است و متوجه نمی شود که مرد دیگری با زنش خوابیده است، و ما به حماقت او می خندیم. در این حالت به حماقت کاراکتر لطیفه می خندیم.
حالت دو اینست که مرد رشتی متوجه این رابطه جنسی می شود، اما واکنشی از خود نشان نمی دهد و به سادگی از کنار آن می گذرد. یعنی وضعیت تعریف شده در لطیفه با انتظارات ما بر اساس تربیت و جامعه پذیری و شناخت ما تناقض دارد و از این روست که وضعیت به نظر ما خنده دار می آید.
حالا بیایید حالت دو را در نظر بگیریم و نگاهی عمیق تر به دلیل خنده داربودن جوک های رشتی بیاندازیم.
مگر نه اینکه انتظار داریم که هر مردی وقتی که مرد دیگری را با زنش می بیند، عصبانی شده، غیرتش به جوش بیاید و بزند یکی از آن دو یا هر دو را بکشد؟ و واکنش خونسرد و عاری از خشونت مرد رشتی ما را به خنده می اندازد!
در فرهنگ ما، ناموس و غیرت« متاسفانه چنان ریشه دوانده که بدون آنکه آگاهانه بدان بیاندیشیم، در ذهنیت ما همواره جاری است.
اول از همه اینکه ما زن را ناموس مرد می دانیم و هنوز باور نداریم که زن هم یک انسان است که اختیار خود را دارد. یک دلیل خنده دار بدون جوک رشتی اینست که زن را هنوز ابزار جنسی برای استفاده مرد می دانیم. هر مردی که دستش برسد، به زن مرد رشتی تجاوز می کند و کنار او می خوابد. زن اعتراضی نمی کند، چیزی نمی گوید، و اصولا در همه جوک های رشتی کاراکتری ندارد، و هنگامی که مردی به سراغ او نمی آید هیچ اعتراضی نمی کند. زن رشتی انتخابی ندارد، اعتراضی ندارد، صدایی ندارد، فقط یا لخت روی تخت خوابیده، یا مورد تجاوز مرد همسایه و بقال و حسن آقا قرار می گیرد. زن رشتی در همه ی این لطیفه ها فقط "ناموس" مرد رشتی است! مرد رشتی هم که به ناموس اهمیتی نمی دهد، پس هر مردی می تواند به زنش دست درازی کند.
دوم اینکه مرد باید "غیرت" داشته باشد، یعنی اینکه از "ناموس" خود دفاع کند و اگر مرد دیگری را با زن خود دید، از خود خشونت نشان دهد» و خون بریزد!اینکه مرد رشتی بدون ارتکاب خشونت از کنار ماجرا رد می شود، برای ما بشدت خنده دار است.
آخرین جوک رشتی را که شنیده اید به خاطر بیاورید و به جای "مرد رشتی" یک "مرد سوئدی" را در آن قرار دهید. آیا بازهم بانمک و خنده دار است؟ طبیعی است که از مرد سوئدی انتظار نمی رود که دست به چاقو بزند و زن خود یا مرد دیگر را بکشد! فرهنگ و قانون کشور سوئد متفاوت است.
این وضعیت رقت بار فرهنگی ماست! به عنوان روشنفکر به نقد حکومت جمهوری اسلامی می پردازیم که چرا دست به سنگسار می زند، ولی کمتر به نقد فرهنگ ناموسی و غیرت پرستی خودمان می پردازیم که مسبب قتل زنان و دختران بسیاری در این مملکت بوده و هست.
برای اینکه عمق این وضعیت رقت بار روشن تر شود، اجازه دهید چند خطی از کتاب «فاجعه خاموش (قتل های ناموسی)» به قلم پروین بختیار نژاد را در اینجا نقل کنم.
شیدا زن 16 ساله مریوانی که یک کودک 2 ساله نیز داشت ... در حال حرف زدن با مردی در خیابان توسط برادرش به قتل رسید.مردی به علت سوءظن به همسرش او را پس از 29سال زندگی مشترک در برابر دیدگان فرزندانش به قتل رساند.خانوادهای در خوزستان در کیف دختر خود کارت تبریکی بدون امضاء یافتند. دختر توسط عمویش به قتل رسید و خانواده آن دختر قاتل را بخشیدند.سعیده دختر 14 ساله بلوچستانی به دلیل شک پدر به او، به وسیله پدر، برادر و دوستان برادرش سنگسار شد و به قتل رسید.دلبر خسروی، دختر 17 سالهای در دهی نزدیکی مریوان، به دلیل داشتن قصد طلاق از همسر ناخواسته و اجباری خود، توسط پدرش سر بریده شد.مردی 46 سالهای همسر صیغهای و نوجوانش را که 15 سال بیشتر نداشت به دلیل سوءظن با ضربات چاقو مجروح کرد و مردی که در خیابان در حال حرفزدن با او بود را با ضربات چاقو به قتل رساند. در دزفول، جاسم که خود دارای سه زن بوده دختر 15 سالهاش را به دلیل اینکه فکر میکرد عمویش به او تجاوز کرده، سر برید.باز در دزفول، مردی با سوءظن به همسر دومش و با ادعای اینکه پسرش متعلق به او نیست، سر وی و فرزند 7 سالهاش را برید.زهرا دختر 7 ساله اهوازی زمانی که مادرش بر سر اختلافی با شوهرش (پدر زهرا)، به همراه وی به منزل پدریاش میرود، پس از بازگشت مورد سوءظن پدر خود قرار میگیرد. پدر به زهرای 7 ساله شک میکند که شاید زمانی که او در منزل پدربزرگش بوده، مورد تجاوز داییاش قرار گرفته باشد. وی با این سوءظن به دست پدر کشته میشود.پروین بختیارنژاد در این کتاب تلاش کرده نمایی از فاجعه خاموش را به ما نشان دهد. مردهایی که او به ما نشان می دهد، مردهایی که سر دختر 7 ساله، خواهر 17 ساله و زن 15 ساله خود را می برند، مردهایی که هیچکدام "مرد رشتی" نیستند. اینان همه مردان باغیرتی هستند که از ناموس خود دفاع می کنند و واکنش آنها همخوان با انتظارات فرهنگی ماست، و از این رو برای ما خنده دار نیست!
ولی آیا واقعا اینطور است؟ آیا ماجرای قتل های ناموسی گریه آور نیست؟ اگر ما واقعا از هر مردی که زن یا دختر یا خواهر خود را با مرد دیگری می بیند انتظار نداریم که دست به جنایت بزند، چرا به جوک های رشتی می خندیم؟ وقت آن نرسیده که از خود بپرسیم فرهنگ خشونت ناموسی را چرا پذیرفته ایم؟
آیا بهتر نیست آرزو کنیم که تناقض میان فرهنگ آشنا و پذیرفته شده ما و واکنش "مرد رشتی" به نفع "مرد رشتی" از میان برود و همه مردهای ایرانی همانند "مرد رشتی" خونسرد و بی"غیرت" باشند تا هیچ زن و دختری قربانی خشونت ناموسی نشود؟
۱۳۸۹/۰۹/۲۱
زن شبیه چیست؟
متنی جالب که یکی از دوستانم بهم ایمیل کرد...
• دارم فکر می کنم اونوقت مرد شبیه چیه؟
زن به موج شبیه است. هنگامیکه حس میکند کسی او را دوست دارد ، عزت نفس او بمانند تلاطم امواج بالا و پایین میرود. هنگامیکه واقعا احساس خوبی دارد ، به بالاترین نقطه ی اوج میرسد ، اما همین که روحیه اش تغییر کند، به ناگاه فروکش میکند. این افت ناگهانی ، موقتی است . پس از اینکه تا پایین ترین حد فروکش کرد، به ناگاه روحیه اش دگرگون میشود و دوباره احساس خوبی در مورد خویش پیدا میکند ، و موج او به خودی خود شروع به اوج گرفتن میکند .
هنگامیکه موج زن بالا میرود ، حس میکند که دریایی از عشق و محبت را برای همسرش در وجود خویش دارد ، اما وقتی که موج فرو مینشیند ، حس میکند که درونش خالی است و باید از عشق و محبت سرشار گردد . در هنگام پایین آمدن موج ، زن شاهد احساسات منفی و دیگر نیازهای برآورده نشده اش خواهد بود و به ناگاه ممکن است توده ای از عواطف و احساسات گنگ و مبهم را تجربه نماید ؛ شاید ناامید شود و فکر کند که تنهاست و یاوری ندارد.
بدلیل عدم توانایی زن در این موقع ، مرد نیز ممکن است نسبت به عشق زن نسبت به خود دچار تردید شود . در این هنگام زن باید درباره مشکلاتش حرف بزند و همسرش باید به حرفهای او گوش کند و او را درک کند .
کمی پس از آنکه موج به پایین ترین حد خود رسید ، اگر احساس کند که مورد محبت و یاری قرار گرفته است ، به خودی خود احساس بهتری پیدا میکند . درست به همان سرعتی که افول کرده به همان شکل ناخود آگاه اوج میگیرد و دوباره پرتو های عشق و محبت را بر روابط زناشویی خویش میافکند.
وقتی موج زن به پایین ترین حد خود میرسد ، او تمایل دارد که در خود فرو رود و در این هنگام بسیار آسیب پذیر است و به محبت و عشق بیشتری نیاز دارد
• دارم فکر می کنم اونوقت مرد شبیه چیه؟
شیفتگی در روابط
در انتهایی ترین برگ کتاب آمده است :
کتاب زنان شیفته (the women who love too much) نوشته رابین نوروود و برگردان از مهدی قراچه داغی است ... این کتاب چندسال پیش به صورتی اتفاقی به دستم رسید و تا ساعتها مرا مجذوب خود کرد .. کتاب یادداشتهای یک روانکاو از مشاهداتش از زن های متعددی ست که به اون مراجعه کرده اند. به گفته رابین تمام این زن ها یک مشخص مشترک دارند : شیفتگی یا دوست داشتن بیش از حد. دوست داشتنی بیمارگونه که در فرهنگ های مختلف با واژه های متعددی از آن یاد شده است (چونان : عشق ، شیدایی). به گفته رابین فقط زن ها نیستند که شیفته اند. مردان شیفته نیز بسیارند .. هرچند چون شیفتگی بیشتر در زنان رواج دارد نام کتاب زنان شیفته انتخاب شده است . زنانی که در فصل های مختلف کتاب از آن ها یاد شده اند ، تماما زنانی اند واقعی ، احیانا زنانی قوی و توانا که به دلیل ترک شدنی در گذشته ، هراس از ترک مجدد دارند و برای همین به معشوقشان بیش از حد مهر می ورزند و هر چه بیشتر مهر می ورزند کمتر محبت متقابل دریافت می کنند. نکته بسیار قابل توجه کتاب این است که در فصلی مشخصات مردهایی را هم بررسی می کند که زنان شیفته می پسندند .
دو سال و اندی پیش که این کتاب را خواندم ، بیشتر به جنبه ی شیفتگی بین دو جنس مخالف فکر کردم .. به نمونه هایی در خود و نمونه هایی در اطرافیان فکر کردم و سعی کردم دلایل این هراس ها رو جستجو کنم . زیبایی جنبه روانکاوانه کتاب این است که به ما درک مشخصی از دلایل رفتارهای خود و دیگران می دهد. درکی که باعث می شود از خودمان و دیگران دلخور نشویم و به دنبال راه کار برای بهبود باشیم . می توانم بگویم بعد مطالعه و درونی ساختن مطالب کتاب ،نگاهم به عشق تغییر جدی کرد. عاشقی ای که در فرهنگ به عینه شیفته پرور ما چه بسیار تکریم شده است . البته نمی توان نادیده انگاشت که همه جا تکریم نشده است (بخصوص در مورد زنان). چه بسیار جاها که انتظار می رود زن حرمت خویش را حفظ کند در دوست داشتن . تناقض های فرهنگی ما بخصوص در مورد زنان بسیار زیاد هست و یکی دیگر از زیبایی های این کتاب این است که توسط نویسنده ای آمریکایی نوشته شده و حل مشکل شیفتگی زنان (یا مردان) را جهت بهبود شرایط زندگی شان و لذت بردن شان بررسی کرده است نه صرفا تابوهای فرهنگی دینی اجتماعی .
دو سال گذشت .. و رابطه با دوستانی (زنان) باعث شد که به طرز دوباره کاملا اتفاقی به این کتاب رجوع کردم. بله . شیفتگی فقط بین زن ها و مردها نیست. شیفتگی می تواند بخصوص بین رابطه دو زن با هم باشد(یا دومرد) ... دوستانی که به هر دلیلی تمایل به ارتباط نزدیک تر با ایشان ندارید ، یا دوستانی که در موقعیتی بسیار مشغله داشته اید و این تصور برایشان ایجاد شده که نمی خواهید دیگر با ایشان دوست باشید ، هم می توانند شیفته شوند. شیفتگی می تواند خودش را در تماس های مکرر از جانب آن فرد یا احیانا ساعت های انتظار در مقابل محل کار کسی و .. نشان دهد.
وقتی ما آدم ها ترک می شویم ، از رابطه های دوستی ، خانوادگی و .. هراس از ترس مجدد داریم و هر کاری را می کنیم برای اینکه دوباره "نه" نشنویم .. نکته بسیار ظریف و قابل تامل این روابط بیمارگونه این است که گاهی فرد شیفته از ترسی که از ترک شدن دارد ، دیگران را ترک می کند ، که مبادا در آینده آن فرد ترکش کند....
پس شیفتگی ممکن است در سن های مختلف و در شرایط زمانی مختلف ایجاد شود .. اما انچه مهم است نحوه برخورد ما با ترک شدن هاست. رابین راهکار بسیار جالبی ارایه می کند. اولین راهکار : خودخواه باشید ... و سپس به بررسی دلایل ضروری بودن خودخواهی برای افراد شیفته می پردازد.
اگر شما هم درگیر همسری هستید که فکر و ذکرتان رو به خود مشغول کرده است ، بدانید که ریشه های این مشغله ذهنی به جای عشق هراس بوده است .. زنانی که اضطرار گونه و بیش از حد تناسب محبت می کنند پر از هراس هستند .. هراس از تنها شدن .... ما عشقمان را ارزانی می کنیم به امید اینکه به پایان هراس برسیم ، اما اگر محبت تولید محبت متقابل نکند به هراسمان اضافه می شود . وقتی با روشی که انتخاب کرده ایم به خواسته خود نمی رسیم بیشتر محبت می کنیم و گرفتار عشق بی تناسب می شویم.
کتاب زنان شیفته (the women who love too much) نوشته رابین نوروود و برگردان از مهدی قراچه داغی است ... این کتاب چندسال پیش به صورتی اتفاقی به دستم رسید و تا ساعتها مرا مجذوب خود کرد .. کتاب یادداشتهای یک روانکاو از مشاهداتش از زن های متعددی ست که به اون مراجعه کرده اند. به گفته رابین تمام این زن ها یک مشخص مشترک دارند : شیفتگی یا دوست داشتن بیش از حد. دوست داشتنی بیمارگونه که در فرهنگ های مختلف با واژه های متعددی از آن یاد شده است (چونان : عشق ، شیدایی). به گفته رابین فقط زن ها نیستند که شیفته اند. مردان شیفته نیز بسیارند .. هرچند چون شیفتگی بیشتر در زنان رواج دارد نام کتاب زنان شیفته انتخاب شده است . زنانی که در فصل های مختلف کتاب از آن ها یاد شده اند ، تماما زنانی اند واقعی ، احیانا زنانی قوی و توانا که به دلیل ترک شدنی در گذشته ، هراس از ترک مجدد دارند و برای همین به معشوقشان بیش از حد مهر می ورزند و هر چه بیشتر مهر می ورزند کمتر محبت متقابل دریافت می کنند. نکته بسیار قابل توجه کتاب این است که در فصلی مشخصات مردهایی را هم بررسی می کند که زنان شیفته می پسندند .
دو سال و اندی پیش که این کتاب را خواندم ، بیشتر به جنبه ی شیفتگی بین دو جنس مخالف فکر کردم .. به نمونه هایی در خود و نمونه هایی در اطرافیان فکر کردم و سعی کردم دلایل این هراس ها رو جستجو کنم . زیبایی جنبه روانکاوانه کتاب این است که به ما درک مشخصی از دلایل رفتارهای خود و دیگران می دهد. درکی که باعث می شود از خودمان و دیگران دلخور نشویم و به دنبال راه کار برای بهبود باشیم . می توانم بگویم بعد مطالعه و درونی ساختن مطالب کتاب ،نگاهم به عشق تغییر جدی کرد. عاشقی ای که در فرهنگ به عینه شیفته پرور ما چه بسیار تکریم شده است . البته نمی توان نادیده انگاشت که همه جا تکریم نشده است (بخصوص در مورد زنان). چه بسیار جاها که انتظار می رود زن حرمت خویش را حفظ کند در دوست داشتن . تناقض های فرهنگی ما بخصوص در مورد زنان بسیار زیاد هست و یکی دیگر از زیبایی های این کتاب این است که توسط نویسنده ای آمریکایی نوشته شده و حل مشکل شیفتگی زنان (یا مردان) را جهت بهبود شرایط زندگی شان و لذت بردن شان بررسی کرده است نه صرفا تابوهای فرهنگی دینی اجتماعی .
دو سال گذشت .. و رابطه با دوستانی (زنان) باعث شد که به طرز دوباره کاملا اتفاقی به این کتاب رجوع کردم. بله . شیفتگی فقط بین زن ها و مردها نیست. شیفتگی می تواند بخصوص بین رابطه دو زن با هم باشد(یا دومرد) ... دوستانی که به هر دلیلی تمایل به ارتباط نزدیک تر با ایشان ندارید ، یا دوستانی که در موقعیتی بسیار مشغله داشته اید و این تصور برایشان ایجاد شده که نمی خواهید دیگر با ایشان دوست باشید ، هم می توانند شیفته شوند. شیفتگی می تواند خودش را در تماس های مکرر از جانب آن فرد یا احیانا ساعت های انتظار در مقابل محل کار کسی و .. نشان دهد.
وقتی ما آدم ها ترک می شویم ، از رابطه های دوستی ، خانوادگی و .. هراس از ترس مجدد داریم و هر کاری را می کنیم برای اینکه دوباره "نه" نشنویم .. نکته بسیار ظریف و قابل تامل این روابط بیمارگونه این است که گاهی فرد شیفته از ترسی که از ترک شدن دارد ، دیگران را ترک می کند ، که مبادا در آینده آن فرد ترکش کند....
پس شیفتگی ممکن است در سن های مختلف و در شرایط زمانی مختلف ایجاد شود .. اما انچه مهم است نحوه برخورد ما با ترک شدن هاست. رابین راهکار بسیار جالبی ارایه می کند. اولین راهکار : خودخواه باشید ... و سپس به بررسی دلایل ضروری بودن خودخواهی برای افراد شیفته می پردازد.
• خواندن ادامه این کتاب را به شما می سپارم ...
•• نمی دونم چرا الان این مطلب را می نویسم، شاید مربوط به پستی در چند روز پیش...
۱۳۸۹/۰۹/۱۴
چه گویم که نا گفتنم بهتر است...

به علت فیلتر بودن سرور عکسهای blogger عکس را می توانید اینجا هم ببینید...
امروز صبح برای خودم تصمیم گرفتم که یک مطلب د ررابطه با روز دانشجو که فرداست بنویسم.
ولی چند تا عامل باعث شدند که همه چیزهایی که تو مغزم برای این موضوع شکل داده بودم بهم بریزه... مهمترین این عوامل شنیدن و خوندن راجع به یک موضوعی ست که نمی دونم چا این روزها اینقدر شایع شده...(سعی می کنم خلاصه حرف بزنم!)
یادمه قدیما می گفتن جون پدر و جون دختر و اگه یه خار تو دست دختر بره باباش میمیره ولی امروز دیگه تقریبا مطمئن شدم که این مطلب یا در مورد پدر و دخترهای قدیمی بود( که بعید می دونم با چیزهایی که ازشون شنیدم!) یا کلا دروغه...
حالا اصل ماجرا...
امروز داشتم برای خودم تو نت ول گردی می کردم که از وبلاگ یکی از دوستام به وبلاگی رسیدم که مطالبش برام دردناک بود، در همون لحظه هم یکی از خانم های همکار داشت به اون یکی از خانمها در مورد دوستش حرف میزد شبیه همون اتفاق برای اون هم افتاده بود ،د ر راه اومدن خانه هم یکی از خانمی که جلو نشسته بود داشت دوستش رو دلداری میداد که نگران نباشه و ...
نم یدونم فکر م یکردم ازدواج یه چیزی باید باشه که دونفر به دلخواه خودشون انجام بدن؛ ولی اینطور که من فهمیدم احتمال اینکه دونفر با هم ازدواج کنن و همدیگر رو بخوان داره همین طور کم می شه و دخترا به زور سر سفره عقد پسرها و مردانی می نشینند که هیچ تناسبی به هم ندارند، چه برسه به علاقه... انگار که پدران روشنفکر! امروزی بیشتر می ترسند که دخترشان خانه بماند تا پدران متحجر دیروزی... انگار همین که یه دختر ازدواج کرد تموم شد... نمی دونم شاید پدر اون دختر فکر می کنه که اگه دخترش خونه بمونه ممکنه 1001 مشکل براش پیش بیاد(که فکر نمی کنم اصلا همچین مشکلی داشته باشن) و به زور شوهرش میده؛ اصلا پدر و مادر و خانواده دختر متحجر...
ولی اون طرف سفره دیگه چرا؟ اون پسر یا مردی که اونطرف نشسته چه طور؟! چه طوری راضی می هش با دختر عروسی کنه که م یدونه دوستش نداره؟ چطوری می تونه با فردی سرش رو یک بالشت بزاره که می دونه هیچ علاقه ای به اون مرد نداره؟!؟! اگر ارضای نیازهاش براش مهمه که خیابون پر از عرضه برای این مطلب هستش، راه شرعیش هم که دیگه نگم... برای پخت و پز و رفت و روب و بقیه کارها هم آدم زیاده!
• نمی دونم، نمی تونم درک کنم... اصلا برام قابل درک نیست... کسی می تونه کمک کنه که کمی(فقط کمی) این قسمتش رو درک کنم؟!
•• احساس اون نوکری رو دارم که هر بار دعا می کرد که ارباب بهتری نصیبش بشه و هر بار ارباب بدتری نصبیش میشه آخرین اربابش رو سرش چراغ روشن می کرده، دیگه دعا نم یکرده ازش می پرسن چرا دیگه دعا نمی کنه اربابت بهتر بشه می گه که می ترسم بعدی تو کاسه چشمم چراغ روشن کنه...
اشتراک در:
پستها (Atom)