‏نمایش پست‌ها با برچسب محمدحجازی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب محمدحجازی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۹/۰۸/۲۷

دعوا

با چالاکی و با دلهره فراوان ، خود را از میان آنهمه چرخهای سرگردان میدان سپه خلاص کردم و به محله عربها انداختم . یعنی از عالمی به عالم دیگر رسیدم . کوچه های تنگ و پر پیچ و خم که در قدیم برای جلوگیری از مهاجمین ، خیلی مفید بود . امروز هم برای فرار از رانندگان ناشی و پریشان حواس ، بسیار خوب است
آهسته راه میرفتم و آسوده بهرطرف نگاه میکردم ، به دیوارهای شکم داده و پی در رفته ، به در خانه های در گل فرو رفته ، به جوی آب پر از تیله شکسته و لنگه کفش کهنه و پوست خربزه ، نگاه آشنا و تبسمی دوستانه کردم ، ناگهان غوغائی به گوشم رسید . چیزی نگذشت ، هفت هشت پسر و دختر به تاخت از من گذشته فریاد میزدند : " آی دعوا ، بدو که دعواست "
بشتاب خود را به محل دعوا رساندم و دیدم دو دختر بچه درهم افتاده اند ، بر سر و صورت هم ناخن میکشند و فغان میکندد ، بچه ها ازرافشان را گرفته بودند ، شادی میکردند و جیغ میزدند که
" جانمی ربابه گیسش را بکن ، های ماشاء ا... رقیه گازش بگیر "
من چون خیال کردم شاید بتوانم واقعه را بصورت مقاله ای در بیاورم ، میانجی نشدم و منتظر نتیجه بودم ، اما پیرمردی رسید و در میان افتاد و از هم سواشان کرد . گفت : " آخر بابا شماها دیگر بر سر چه جنگ میکنید ؟ مگر شما هم نمیتوانید مثل این نره دیوها ، آب و نان خدا داده را بی جنگ و دعوا بخورید ! "
دخترکی جلو آمد و گفت : " آخر ربابه میگه من خوشگلترم ، رقیه میگه من خوشگلترم . آنوقت همدیگر را میزنند "
پیرمرد چندی سر را با حسرت تکان داد و گفت : " خوب ، حالا میخواهم برای حسنی زن بگیرم ، چطور ببینم از شما دو تا کدام خوشگلترید ؟ صورتها که پر از اشک و خون است ، مو که دیگر بر سرتان نمانده ! الان بخدا هر دو زشتید ، زود بروید خانه ، صورتتان را بشورید ، سرتان را شانه بزنید ، خودتان را تمیز کنید ، فردا من میآیم ببینم هر کدام خوشگلتر بودید ، برای حسنی میگیرم ، شاید هم هر دو را برایش بگیرم "
بچه ها قبول کردند و رفتند و خوش به حالشان که به حرف حساب گوش دادد ، ولی اگر به این نویسندگان و علما که به تحریک حسادت ، به جان هم میافتند و با نیش زبان و قلم ، معلومات و زحمات سالیان دراز یکدیگر را پوچ میکنند و عرض و ناموس هم را میبرند و هزار تهمت بهم میزنند ، بگوئید ای علمداران علم و اخلاق ، شما که هرکدام ادعا دارید جامعه را به راه راست وادارید ، وقتی صورت و روح یکدیگر را سیاه و کثیف کردید ، ما از کجا بخوبی و پاکی شما پی ببریم ،

نویسنده : محمد حجازی