شب بیرونی ساعت 9
کلاس تموم شده و سریع پیش به سوی مهمونی...
مهمونیی با کمی غم ناشی از نبود عزیزی که تا دو سال پیش بود حتی اگر...
شب درونی ساعت 1 صبح
کامپیوتر رو روشن می کنه میاد که از ناراحتیش بنویسه بطور روتین یه وبلاگ رو باز می کنه که بخوندش...
مطلبی جدید و...
انگار که همه چیز عوض شد... ناراحت میشه نمی دونه چی شده ولی انگار چیزی سنگینی می کنه ومکالمه ای که...
- چته؟
- ناراحتم
- چرا؟
- برای یکی از دوستام
- کی، تو که دوستای زیادی نداری؟ برای ... اتفاقی افتاده؟
- نه یکی از وبلاگ نویسهاس...
- تاحالا دیدیش؟
- نه!
باصدای بلند" مامان هیچیش نیست، دوباره زده به سرش!"
• برای یکی از دوستام چیزی پیش اومده که شدیدا ناراحته براش دعا کنید
بعدا نوشت: این مطلب رو با موبایلم نوشتم و گذاشتم اینجا ولی انگار کامل نیومده بود مجبور شدم دوباره بزارمش...(ساعت 17:13)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
يك تذكر كوچك براي آسان شدن ارائه نظر:
اگر دوستاني كه ايميل و يا آدرس اينترنتي دارند لطف مي كنند و كامنت مي گذارند،لطفاً نام و آدرس اينترنتي خودشان را بگذارند كساني هم كه وبلاگ ندارند به كمك همان گزينه آخر نيز مي توانند كامنت بگذارند،فقط اگر جزو دوستان هستند نام كوچك و يا فاميلي خود را نيز بگذاريد.برايم اهميت دارد كه كداميك از دوستان چه نظري مي دهند. با توجه به ابنکه بلاگر امکان ارسال نظر خصوصی ندارد، در صورت تمایل به ارسال خصوصی نظر در ابتدای آن کلمه خصوصی را ذکر کنید تا آن را تایید برای نمایش نکنم.
با سپاس و تشکر