۱۳۸۹/۰۸/۲۷

دعوا

با چالاکی و با دلهره فراوان ، خود را از میان آنهمه چرخهای سرگردان میدان سپه خلاص کردم و به محله عربها انداختم . یعنی از عالمی به عالم دیگر رسیدم . کوچه های تنگ و پر پیچ و خم که در قدیم برای جلوگیری از مهاجمین ، خیلی مفید بود . امروز هم برای فرار از رانندگان ناشی و پریشان حواس ، بسیار خوب است
آهسته راه میرفتم و آسوده بهرطرف نگاه میکردم ، به دیوارهای شکم داده و پی در رفته ، به در خانه های در گل فرو رفته ، به جوی آب پر از تیله شکسته و لنگه کفش کهنه و پوست خربزه ، نگاه آشنا و تبسمی دوستانه کردم ، ناگهان غوغائی به گوشم رسید . چیزی نگذشت ، هفت هشت پسر و دختر به تاخت از من گذشته فریاد میزدند : " آی دعوا ، بدو که دعواست "
بشتاب خود را به محل دعوا رساندم و دیدم دو دختر بچه درهم افتاده اند ، بر سر و صورت هم ناخن میکشند و فغان میکندد ، بچه ها ازرافشان را گرفته بودند ، شادی میکردند و جیغ میزدند که
" جانمی ربابه گیسش را بکن ، های ماشاء ا... رقیه گازش بگیر "
من چون خیال کردم شاید بتوانم واقعه را بصورت مقاله ای در بیاورم ، میانجی نشدم و منتظر نتیجه بودم ، اما پیرمردی رسید و در میان افتاد و از هم سواشان کرد . گفت : " آخر بابا شماها دیگر بر سر چه جنگ میکنید ؟ مگر شما هم نمیتوانید مثل این نره دیوها ، آب و نان خدا داده را بی جنگ و دعوا بخورید ! "
دخترکی جلو آمد و گفت : " آخر ربابه میگه من خوشگلترم ، رقیه میگه من خوشگلترم . آنوقت همدیگر را میزنند "
پیرمرد چندی سر را با حسرت تکان داد و گفت : " خوب ، حالا میخواهم برای حسنی زن بگیرم ، چطور ببینم از شما دو تا کدام خوشگلترید ؟ صورتها که پر از اشک و خون است ، مو که دیگر بر سرتان نمانده ! الان بخدا هر دو زشتید ، زود بروید خانه ، صورتتان را بشورید ، سرتان را شانه بزنید ، خودتان را تمیز کنید ، فردا من میآیم ببینم هر کدام خوشگلتر بودید ، برای حسنی میگیرم ، شاید هم هر دو را برایش بگیرم "
بچه ها قبول کردند و رفتند و خوش به حالشان که به حرف حساب گوش دادد ، ولی اگر به این نویسندگان و علما که به تحریک حسادت ، به جان هم میافتند و با نیش زبان و قلم ، معلومات و زحمات سالیان دراز یکدیگر را پوچ میکنند و عرض و ناموس هم را میبرند و هزار تهمت بهم میزنند ، بگوئید ای علمداران علم و اخلاق ، شما که هرکدام ادعا دارید جامعه را به راه راست وادارید ، وقتی صورت و روح یکدیگر را سیاه و کثیف کردید ، ما از کجا بخوبی و پاکی شما پی ببریم ،

نویسنده : محمد حجازی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

يك تذكر كوچك براي آسان شدن ارائه نظر:
اگر دوستاني كه ايميل و يا آدرس اينترنتي دارند لطف مي كنند و كامنت مي گذارند،لطفاً نام و آدرس اينترنتي خودشان را بگذارند كساني هم كه وبلاگ ندارند به كمك همان گزينه آخر نيز مي توانند كامنت بگذارند،فقط اگر جزو دوستان هستند نام كوچك و يا فاميلي خود را نيز بگذاريد.برايم اهميت دارد كه كداميك از دوستان چه نظري مي دهند. با توجه به ابنکه بلاگر امکان ارسال نظر خصوصی ندارد، در صورت تمایل به ارسال خصوصی نظر در ابتدای آن کلمه خصوصی را ذکر کنید تا آن را تایید برای نمایش نکنم.
با سپاس و تشکر