افراد از نظر ذهنی برای من در چند دسته (فرای جنسیتشان) طبقه بندی میشوند.
نزدیکترین دسته به خودم رفیق نام نهادهام که روشون حساب باز میکنم و تاحدی امین می دونمشون، بعد دوست که هستند وقت نیاز، بعد دشمن و بعد آشنا که افرادی هستند که هستند فقط بعد آخرین طبقه افراد عادی...
یک دسته خیلی خاص هم از دسته رفیق جدا میشوند که به مرور بهشون اعتماد میکنم و حرفهام رو بهشون میزنم...
از بین آدمهایی که میشناسم و روزی اسم دوست و رفیق رو روشون گذاشته بودم چند نفرشون هستند که بیشتر از همه باهاشون ارتباط داشتم به مرور زمان و انتخابهای طبیعی اون رفیقان به دوستان و دشمنان و افراد عادی تبدیل شدند ولی بعضها هنوز در ذهنم در همان جایگاهی که داشتند مانده بودند و گاهی مثل خوره روحم را میخوردند که چرا خودشان حضور ندارند و فقط اسمی و خاطرهای مانده...
رفیقی دارم/داشتم به اسم "طف" این آدم رو خیلی به عنوان یک فرد باهوش و توانمند قبول داشتم، فردی که به دلایل نتونسته بود کار فردی راهاندازی بکنه و به دلیل ارتباطای که داشت و داره اون اوایل جزوی از برنامهریزیهای ذهنی فردی بود که حتما باهاش یه کسب و کار راه میانداختم. کمکم با گذشت سالها از اون جایگاه توانمندی ذهنیای که ازش انتظار میرفت خیلی نتزل کرد و این اواخر در سر یه کاری با توجه به نتایج کار (دوستی از دوستانش بهش یک کاری رو داده که حقوق و شرایط کاریش محشر بود، اما این طف عزیز اینقدر ریده تودی کار و اون دوستش هم کنارش ریده که کلا کار بگا رفته) کلا از اینکه باهاش کاری رو راهاندازی بکنم منصرف شدم.
وسط نوشت: کاری که این دوست من باید میکرد در حقیقت این بوده که اون دوستش رو توی مسیر کاریش مدیریت میکرده ولی توانایی این کار رو نداشته و از اول کار کلا شعارهای اون دوستش رو برداشته و ریده...
این طف، رفیق عزیز زن و بچه داره و از وقتی باهاش آشنا شدم با یه نفر نیز آشنا و دوست بوده که در بخشی از این دوران من نیز با اون نفر آشنا شدم و با ادعای علاقه زیاد به اون آدم شروع کرد به خراب کردن زندگیای که داشت و الان هم وسط کار زاییده( تقریبا همه پولهایی که در این راه داره خرج میکنه رو از خانوادهاش داره میگیره و ادعا هم داره!) این آدم رو هر وقت میبینم در حال شکایت از مسیر جدایی، اون دوستش، خانواده و محل کارش هستش. خودش قائل به تساوی است به شرطی که همه انتظارات و منافع خودش تامین بشه وگرنه کلا زیر همه چیز میزنه، روی این آدم با توجه به خصوصیات اخلاقیای که داده اصلا حساب باز نمیتونم بکنم...
رفیق دیگری دارم/داشتم به نام "حف" این رفیق ما برعکس اون یکی رفیق خیلی فنی و آچار به دست هستش و سرش شلوِغه هم اینکه ازدواج کرده با دختر یه دندون پزشک که هزینههاش بالاست و هم با توجه به اینکه توی کار ماشین و خرید و تعمیر و فروش ماشین هستش از هر ۱۰۰ باری که میدیدمش ۹۵ بار تا کمر توی موتور یا زیر ماشینی رفته و داره کاری میکنه و همیشه انتظار داره برم دیدنش و اون کارش رو بکنه و منم نگاهش کنم...
این رفیقمون ادعای رفاقتش یه تایمی کون آسمون رو پاره کرده بود ولی توی مسئلهای وارد شد و دخالت کرد که فرستادمش توی کتگوری دوستان ولی خودش فکر میکنه هنوز رفیقه، خودم هم نمیدونم این موضوع رو که رفیق هستش یا نه ولی با توجه به تعریف اصلا دیگه روش حساب باز نمیتونم بکنم...
دوستی رفیق نمای دیگری داشتم و دارم به اسم "ای" این ادم از نظر کاری خیلی جاها بوده و مسیر دوستی و رفاقت من با این آدم خط پیوستهای نبوده و قطع و وصل زیاد شده، باهاش یه تایمی خیلی درباره موضوعات سیاسی و اقتصادی صحبت میکنم و میکردم ولی با توجه سوابق و رفتارهای فعلیش اصلا نمیشه رو این آدم حساب کرد، بطوری که الان بیش از یکساله در پایان مکالمهها میگه که یه روز میگمبیای خونه بشینیم راحت حرف بزنیم و منم میگم اوکی خبر از تو و میره که خبر بده تا تماس بعدی که میتونه ۱ روز بعد باشه یا یک ماه بعد...
رفیقی داشتم به اسم "من" این رفیق برخلاف بقیه رفقا از نظر خط مشی سیاسی و اعتقادی فاصله داشتیم باهم ولی از نظر انسانیت عالی بود. با این آدم به مرور که خط مشی شغلیمون از هم فاصله گرفت و ازدواج کرد و به دلیل مشغلههای زیاد کم کم فاصله گرفتم و دور شدم. شفاف ترین خاطرهام از این فرد وقتیه که توی یکی از کلاسهای دانشگاه زیر تخته نشسته بودم و باهاش در مورد دوست دخترم درد و دل میکردم...
رفیقی داشتم و دارم به اسم "فن" این فرد برخلاف بقیه دختره و یه زمانی دوست دخترم بود و بعد ماجراها به ازدواج رسید و نشد و رابطه بگای سگ رفت، دوران خوش و ناخوش زیادی داشتیم ولی دقیقا قبل از بگا رفتن رابطه اون زمانی که همه چیز داشت به سمت بهتر شدن میرفت توی خونهاش شریک شدم (خونه مستقل داشت و هم خونه اش رو فرستادیم رفت) که فشار بهش نیاد ولی اتفاقی افتاد که الان تنها خط ارتباطی با صاحبخونه منم و یه چندسالی هست توی این اوضاع اقتصادی اجاره ۹۷ رو داره میده و همه چیز شکننده است، این رفیقمون ه؛ هفته اعلام میکنه میخواد مستقل بشه و من از زندگیش باید برم بیرون ولی اینقدر پیچیدگی داره ماجراها که تا تکلیف خونه معلوم نشه فعلا توی زندگیهم هستیم بطور کلی بخشی ازلوازم خونه و بخشی از رهن خونه مال من هستش و با توجه به میزان درگیریم و اینکه صاحبخونه من رو میشناسه نمیشه کامل کنار بکشم تسویه نساب نکردیم، از رطف دیگه اونجا در اکثر مواقع محل فرار من از خونه است که اروم بشم و اگه نباشه در ایده آل ترین حالت باید برم کافه، این هم که گاهی با هم سکس داریم شاید تاثیر داشته باشه ولی سکسش به هزینههای مالی و فکری و احساسیای که اونجا دارهواصلا نمیارزد...
یه رفیق دیگه داشتم و دارم به اسم "نک" این رفیق ما هم مثل نفر قبل دختره و یه زمانی قرار بود رابطه رو به سطح دوست دختر و پسر تغییر بدیم ولی با توجه به مسافت فی مابینمون و مشکلات اوشون و اینکه چندین بار (حداقل ۴ بارش رو یادمه) در زمانی که من در وسط فشارهای مالی و غیره بودم با هزینه های گزاف رفتم دیدنش و اون هر بار به بهانهای پیچوندتم و بار آخر حتی که رفتم با دوست پسرش اومدن و از فضا و مشروب من استفاده کردن و من تا صبح با صدای سکس اینا بیدار بودم (چیزی که قرار بود بین من و اون بیوفته) همچین اتفاقی نیوفتاد بعدها که اومدن تهران و چندباری دوست پسرش رو دیدم یک دوستیای بینمان پدید آمد و با توجه به مسایل مختلف تصمیم گرفتم به عنوان دوست و رفیق معمولی روی خط مرز دوست و رفیق نگهشون دارم، با گذشت زمان برخی از رفتارهای نک باعث شد به این نتیجه برسم که چه خوب که نشد...
این کل افراد و رفقای من که باهاشون ارتباط داشتم و دارم هنوز ولی هیچکدومشون اونجایی که میخوام باشن نیستن...
به قول شاعر
کجای این شب؛ شب بی اعتبار گریه کنم؟!
به روی امنیتِ شانه ی کدام رفیق؟
به روی امنیتِ شانه ی کدام رفیق؟
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
يك تذكر كوچك براي آسان شدن ارائه نظر:
اگر دوستاني كه ايميل و يا آدرس اينترنتي دارند لطف مي كنند و كامنت مي گذارند،لطفاً نام و آدرس اينترنتي خودشان را بگذارند كساني هم كه وبلاگ ندارند به كمك همان گزينه آخر نيز مي توانند كامنت بگذارند،فقط اگر جزو دوستان هستند نام كوچك و يا فاميلي خود را نيز بگذاريد.برايم اهميت دارد كه كداميك از دوستان چه نظري مي دهند. با توجه به ابنکه بلاگر امکان ارسال نظر خصوصی ندارد، در صورت تمایل به ارسال خصوصی نظر در ابتدای آن کلمه خصوصی را ذکر کنید تا آن را تایید برای نمایش نکنم.
با سپاس و تشکر