۱۳۸۹/۱۰/۲۹

دو مسافر

ما دو مسافر بودیم، یکی از شرق و دیگری از غرب.
ما دو مسافر بودیم، من از مشرق مقدس می آمدم و او از مغرب سرد.
او بار شراب داشت، و من ، به جست و جوی شراب آمده بودم.
او شراب فروش بود، و من، مشتری ِ مسلّم ِ مطاع ِ او بودم.
و هردو به یک شهر می رفتیم
و هردو به یک میهمان سرای.
به راستی که ما برای هم بودیم
و برای هم آمده بودیم.
******
شبانگاه چون خستگی راه دراز، با خفتن نیمروز تمام شد
هر دو به چایخانه رفتیم
و در مقابل هم نشستیم.
به هم نگریستیم
و دانستیم که هر دو بیگانه ای در آن شهریم
و نا آشنای با همه کس.
او را خواندم که با من چای بنوشد
و از شهر و دیار خویش با من سخن بگوید.
نشستیم و چای نوشیدیم
و او قصه ها گفت و از من قصه ها شنید.
و چون بازار سخن گرم شد، پرسیدم: به چه کار آمده ای و
چرا به دیاری غریب سفر کرده ای؟
و او، شاید شرمگین از شراب فروش بودن خویش گفت که هفت بار
پوست روباه با خود آورده است.
و من، شاید شرمگین از مشتری شراب بودن در برابر او، که متاعی گرانبها با خود
آورده بود، گفتم: فیروزه ی مشرقی به بازار آورده ام.
و باز گفتیم و باز شنیدیم.
تا پاسی از آن تیره شب گذشت.
ومن، دلتنگ از نیرنگ، به بستر خویش رفتم و خواب به دیدگانم نیامد تا به گاهِ سحر.
******
روز دیگر من سراسر شهر را گشتم
و از هزار کس شراب خواستم
و دانستم که در آن دیار هیچ کس شراب نمی فروشد و هیچ کس مشتری شراب نیست.
به هنگام شب، خسته بازگشتم و در چایخانه نشستم.
سر در میان دو دست گرفتم
و گریستم.
بیگانه ی مغربی باز آمد، دلگیر و سر به زیر
و در دیدگان هم حدیث رفته را باز خواندیم.
چای خوردیم و هیچ نگفتیم
و خویشتن خویش را
در حجاب تیره ی تزویر پنهان کردیم.
******
ما دو مسافر بودیم، یکی از شرق و دیگری از غرب
ما دو مسافر بودیم که گفتنی های خویش نگفتیم.
و اندوهی گران به بار آوردیم.
من به مشرق مقدس بازگشتم
و او، شاید با بار شراب خود سرگردان شهرهای غریب شد.
به راستی که ما برای هم آمده بودیم،
و ندانستیم.

از کتاب آرش در قلمرو تردید، اثر نادر ابراهیمی

وجود پاک

- « آقا ! وجود پاک مرا چند می خری؟»
- « به به! چه چشم ناز و قشنگی! چه دختری!
چرخی بزن ، ببینمت آیا مناسبی
یا نه شبیه کولی دیروز، لاغری !
اسمت چه بود؟ اهل کجایی؟ ندیدمت! ...»....
دختر، هراس، دلهره: «ها ؟ چی؟ بله! ... پری!
اهل حدود چند خیابان عقب ترم »
- «نزدیک نانوایی سنگک ؟» - « نه ! بربری »
چیزی به مرگ دامن پاکش نمانده بود
زیر نگاه هرزه ی یک مرد مشتری
- « کمتر حساب کن» ... وَ موبایلش : « الو! بله !»
- «امشب بیا به خانه ی آقای اکبری»
- « زن هم مصیبت است! بله! چشم! آمدم !
هی گفت مادرم که چرا زن نمی بری!»
از خیر او گذشت و فقط گفت: «حیف شد!
امشب برو سراغ خریدار دیگری»
دختر به فکر نان شبش بود و داد زد :
«حتی مرا به قیمت کمتر نمی خری ؟


مهدیه حسینیان رستمی

۱۳۸۹/۱۰/۲۶

خاطرات برفی

کلا با برف خیلی خاطره دارم ولی 5 تای آن متمایز است، که سه تای آن در دوران قبل از جوانی و 2 تای آن در جوانیم اتفاق افتادند.
از خاطرات دوران جوانی دو خاطره اش مربوط به برف بازهای فراموش نشدنیم با پدر بزرگم است، خاطره هایی که تکرار آنها غیر ممکن...
و دیگری حادثه ای دلخراش در پست آبعلی(یکی از افرادی که داشت اسکس می کرد، زمین می خوره و تیغه اسکی رگ کاروتید گردنش رو پاره می کنه و ...) خیلی ناجور بود، چیزهایی که از آن خاطره به یاد دارم خون بود و وحشت و دست و پا زدن...(اگر درکی از پارگی رگ کاروتید می خواهید یه شیلنگ آب رو رو به شیر وصل کنید و بعد از باز کردن آب و سفت شدن شیلنگ آن را با وسیله ای تیز قطع کنید شدت پاچش! آب تقریبا برابر شدت پاچش خون در هنگام پارگی این رگ حیاتیست...)
از خاطرات دوران جوانی اولیش شبی که فردایش 8 صبح امتحان داشته و ساعت 3 صبح از تهران به مقصد قزوین حرکت کردم وحوالی ساعت 6.5 قزوین بودم و ساعت 8 سر امتحان تلخی ماجرا آنجا بود که خیلی از همکلاسی ها اون روز حتی به خودشان زحمت حرکت کردن هم ندادهبودند و به خاطر انها زمان امتحان را 2 ساعت تمدید کرده و تا پایان وقت اجازه خروج ندادند، حالا وضعیت اسفناک من را در نظر بگیرید، از ساعت 3 صبح بیدار بوده و می بینم که خیلی ها ساعت 8-9 تازه از خواب بیدار شده و مسیر برف روبی شده را طی می کنن و می رسن سر جلسه تازه هم متوقع هستند که چرا ناراحتم!!!(دلیل اینکه این متمایز است این است که هنوز تازه است)
خاطره آخری که بیش از خاطره فوق آزارم میده، خاطره ایست مشترک میان من و دوستم، خاطره ای که در زمان خودش خیلی شاد بود و شاد کننده، خاطره ای که هنوز هم بعد از گذشت 3-4 سال از آن برایم تازه است و اکنون دلخراش...(این خاطره زخمی ست که با هر دانه برف سر باز می کند و روحم را خراش میدهد...)

۱۳۸۹/۱۰/۲۵

اگر

اگر دروغ رنگ داشت هر روز شاید
ده ها رنگین کمان از دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود
اگر عشق ارتفاع داشت
من زمین را زیر پای خود داشتم
و تو هیچ گاه عزم صعود نمی کردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی
اگر گناه وزن داشت هیچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد
اگر دیوار نبود نزدیکتر بودیم, همه وسعت دنیا یک خانه می شد
و تمام محتوای سفره سهم همه بود
و هیچ کس در پشت هیچ ناکجایی پنهان نمی شد
اگر خواب حقیقت داشت
همیشه با تو در آن ساحل سبز لبریز از نا باوری بودم
اگر همه سکه داشتند, دلها سکه را بیش از خدا نمی پرستیدند
و یکنفر کنار خیابان خواب گندم نمی دید
تا دیگری از سر جوانمردی بی ارزشترین سکه اش را نثار او کند
اگر مرگ نبود زندگی بی ارزشترین کالا بود, زیبایی نبود, خوبی هم شاید
اگر عشق نبود به کدامین بهانه می خندیدیم و می گریستیم؟
کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟
چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بیگمان پیش تر از اینها مرده بودیم, اگر عشق نبود
اگر کینه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند
و من با دستانی که زخم خورده توست
گیسوان بلند تو را نوازش می کردم
و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم به یادگار نگه می داشتی و
ما پیمانه هایمان را شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر می کردیم

فیلم 1

• این متن رو چند وقت پیش نوشته بودم ولی امروز منتشرش می کنم(چرا ؟ نمی دونم...)

کلا من خیلی فیلم دارم و این خیلی حداقلش(اون تعدادی که تونستم شماره کنم!) حدود 480 تا فیلم هستش و این آمار بجز آما سریالهای مختلفی هست که کلا دارم(حدود 18 عنوان سریال هم دارم)
حالا منظورم از این چیزهایی که بالا گفتم این بود که امروز تصمیم گرفتم راجع به فیلمهایی که دیدم اینجا چیزی بنویسم، سعی میکنم تا حدودی تنها فیلام رو معرفی کنم که مزه اش برای کسی که دوست داشت بره ببیندش از بین نرود...
پی نوشت: سعی می کنم لینک اصلی فیلم را از سایت IMDB اینجا بزارمبرای آغاز لیست زیر حاوی حدود 100 تا بهترین فیلمهایی که دیدم از دیدگاه خودم هستش:

»باز هم تاکید می کنم این لیست نظر شخصی من هستش نه چیز دیگری«

بهتر و بدتر نداره این لیست و تنها علت ترتیبشان به یاد آوردن اسامیشان هست

و سریالهای زیر

و البته نمی شه از فیلمهای ایرانی زیر هم قافل شد:

  • بایسیکل ران
  • مادر
  • م مثل مادر(فیلمی که 5 بار در سینما (یک بار تو جشنواره و 4 بار خارج آن )و حدود 10ها بار دیگر از طرق مختلف دیدم هر بار آخرش حداقل بغضم گرفت)
  • از کرخه تا راین
  • گوزنها
  • بچه های آسمان
  • به نام پدر
  • رنگ خدا
  • گاو
  • ارتفاع پست
  • هامون
  • من ترانه 15 سال دارم
  • شوکران
  • رضا موتوری

تو این لسیت 100 فیلمه خیلی فیلمهای دیگر نیز می شد جای داد، که علت قرار نگرفتن آنها در این لیست می توان به بدی حافظه ام و عدم کنجایش لیست اشاره کرد