۱۴۰۰/۰۹/۲۰
همه دلبرکان دلبر من
امشب می خواهم در مورد افرادی که در دوره ای عنوان دوست دختر بهشون دادم صحبت کنم. و خصوصیات و مواردی که از نظرم این افراد در دوره ای خاص شدند و پس از مدتی از دایره ای که در آن قرار داشتند خارج شدند یا خارجشان کردم و برخی در دیگر دوایر و برخی دیگر کلا خارج شدند.
اولین این جمع اگر بتوان آن عنوان را بهش داد دختری بود جذاب به اسم س.ب این اولین برخورد مستقل من با دختر بود و از این اولین چیز خاصی ایجاد نشد، ولی احساسی که توی من ایجاد شده بود باعث می شود که اولین این گروه قرار بگیرد. اولین آشنایی من با س.ب کلاس کنکوری بود که بعد از افسردگی ناشی از عدم قبولی در کنکور رفتم برای تقویت دروس عمومی و به دلیل دیر اقدام کردن مجبور شدم در دوره های فشرده آموزش کنکور زبان شرکت کنم و کلاسی مختلط بود و دو نفر از دختران جمع ارمنی و یکی همین س.ب و یک دختر خانمی با سنی بالاتر و من و یک پسر دیگر که در اواسط دوره از دوره خارج شد. عمر رابطه من و س.ب بیشتر از 5الی 6 ماه نشد و بیشتر به کلاس ها و حضور در کافه در دوران سرد و پارک در دوران گرم نزدیک محل کلاس ها و به صورت کلاسی نبود. که پس از کنکور و یک دورهمی کوتاه در همان کافه محل قرار ها ارتباطات ادامه پیدا نکرد و همه چیز تمام شد.
دومین این جمع دختری بود که یک سال و شش ماه بعد پس از ثبت نام دانشگاه و حضور در اولین محل کارم با او آشنا شدم، دختری که چند سال بزرگتر از من بود و استارت یک رابطه تقریبا بلند مدت به صورت مجموع بدون در نظر گرفتن مقاطع جدایی بود. ن.م دختری بود که ابتدا سر یک موضوع احساسی و در موضوع قطع رابطه با دوست پسرش با او آشنا شدم و اولین نتیجه این رابطه بیمارگونه با توجه به عدم تجربه من خروج من از محیط کارم بود که همزمان شده بود با یک سری از تعدیلات که منم خارج شدم. اما رابطه به صورت مقطعی ادامه دار بود و حدود پنج الی شش سال طول کشید. در این رابطه در مقاطعی من سلطه طلب بودم و در مقاطعی ن.م رابطه بطور کلی موارد آموزنده زیادی برای من داشت به خاطر این رابطه درمان رفتم و در این رابطه اولین سکس آنال و اولین سکس اینترکورس و تقریبا اولین همه چیز را تجربه کردم. این رابطه هم زمان شد با خیلی از اولین آشنایی های من با موارد مختلف و شرکت در جمع ها و گروه های مختلف که آینده من را شکل داد. الان که از اون دوران گذشته می تونم بگم ن. م فردی بود که اولین تجربه دوست داشتن و دوست داشته شدن را باهاش تجربه کردم و اولین فردی بود که اولین تنفرم از جنس دختر را تجربه کردم. در دوران این رابطه خیلی مسائل پیش آمد و اولین برخورد من با والدین دوست دخترم نیز برخی از مسائل بود.نمی تونم بگم تجربه های کسب شده در این رابطه چقدر در آینده من مفید بود ولی برای این تجربه هزینه های زیادی را دادم. بعد از تمام شدن رابطه بعد از مدت ها چند باری دیدمش و چند باری ازش خبر گرفتم و آخرین خبرم این بود که لاتاری برنده شده و به آمریکا مهاجرت کرده است.
سومین این جمع دختری از یکی از جمع های وبلاگی بود به نام ز.ت که اولین تجربه من سوتی من و اولین برخورد خانواده من با دوست دختر را با او تجربه کردم و برخورد مناسبی هم نبود. ز.ت دختری با خانواده ای کاملا مذهبی ولی با تفکری کاملا مدرن بود. رابطه با ز.ت من را با ادبیات خاص و گویندگی و... آشنا کرد و در این دوران مراجعه به دانشگاه های علوم انسانی و برخورد با اساتید این دانشگاه ها و دانشکده ها شروع شد. پس از برخورد خانواده با ز.ت و مسائل آن تا مدت ها تلاش کردم ز.ت را دوباره ببینم و رابطه را ترمیم کنم ولی نشد چرا که در آن برخورد من کاملا منفعل عمل کردم و از نظر احساسی بسیار صدمه خورد. اما از نظر علاقه می توانم بگویم ز.ت اولین عشق من بود و تا مدت ها این عشق وجود داشت. متن ها احساسی و شروع ادیبات عاشقانه خاص در من حاصل این دوران است. پس از ز.ت باز هم در جمع های وبلاگی می رفتم و به مرور آن جمع ها هم جمع شدند و تمام شدند. شاید وقتی در مورد آن دوران و اتفاقاتی که در آن دوران داشتم بنویسم. در دوران آشنایی با ز.ت اولین ورود من به خدمت و خروج و ورود به ارشد بود که با تمام شدن دوران ز.ت، یکی از دلایل خروجم از خدمت و پیگیری معافیت که منجر به معافیت از رزم شد این بود که بتونم با ز رابطه ای بسازم ولی موثر نبود. و ز تنها یک دوست عادی برایم باقی ماند.
چهارمین این جمع دختری بود با خصوصیات خاص، خیلی داستان گرا و تا حد زیادی تخیلی، به نام س.ک که تقریبا چند ماه پس از تمام شدن رابطه با ز.ت با او وارد رابطه شدم دوتا از دوستان در شبکه های اجتماعی موجود معرف بودند و شروع رابطه به پیشنهاد و معرفی این دو دوست اتفاق افتاد، س. دختری بود که تقریبا هیچ رابطه خاصی باهم نداشتیم نمی تونستم، یه جورایی در جمع های مذکور که ناشی از آشنایی در یکی از شبکه های اجتماعی بود با هم بودیم و هر دو سرکار میرفتیم و با این موضوع عملا با اینکه ارشد میخواندم و سرکار میرفتم و خیلی از مسائل دیگر عمر زیادی نداشت و تقریبا می تونم بگم این رابطه حدودا اندازه یک ترم ارشد طول کشید و پس از پایان این رابطه بود که از ترم سوم ارشد انصراف دادم و تصمیم گرفتم به خدمت اعزام بشوم. نکته ای که در اینجا باید ذکر کنم پایان این رابطه هیچ ربطی به اینکه از ارشد انصراف دادم نبود و به نوعی اطمینان از پایان رابطه با ز.ت و شاید لج بازی با خودم باعث شد که این تصمیم مهم را بگیرم.
چند وقت پس از آن رابطه وارد رابطه با دختری که تقریبا هشت الی نه سال از خودم کوچیکتر بود شدم. رابطه ای که بیشتر بیمارگونه بود و به نوعی احساسات پدرانه من رو تحریک میکرد. این دوران دوستی کوتاه و حدودا چهار ماه طول کشید نکته مهم این رابطه این بود که بخشی از بیماری های رابطه من را نمایان کرد وباعث شد برخی از افرادی که میشناختم در رابطه دخالت بکنند که این موضوع باعث خروج من از روابط در شبکه های اجتماعی مرتبط و ... بود. با پایان یافتن این رابطه من وارد یک سری روابط اجتماعی باز شدم که زمینه ساز موارد خاص و مختلف در آینده شد. روابطی که من را با موارد زیادی آشنا کرد و باعث شد با گل و مشروب و... آشنا بشم. همچنین در این دوران با توجه به پس انداز درآمد قبلی و آزاد بودن وقت یکی از اتفاقات مهم مسافرت های من به بخش های مختلف ایران به صورت انفرادی و وسایل حمل و نقل عمومی بود. س.خ دختری از خانواده ای متصل به وزارت امور خارجه بود که به خاطر فعالیت های پدرش مدت زمان زیادی را خارج از کشور زندگی کرده بود ولی محدودیت های خانواده باعث شده بود که کلا فراری باشد.
ششمین رابطه من در دوران خدمت و آموزشی شروع شد و شروع روابط مسلسلی من بود. این رابطه در حقیقت از همان جمع ها اومد بیرون و هم زمان با یک نفر شروع شد که با شروع آن نفر دوم کنار رفت. نفرم دوم که در زمان شروع (زمینه سازی و آشنایی!) صحبت های زیادی با هم داشتیم ن.ذ بود ولی به دلایل زیادی که اصلی ترین و مهمترینش فاصله شهری من و ن بود ولی من و آ.پ در یک شهر بودیم. با اینکه قلبا دوست داشتم با ن وارد رابطه بشم ولی مسافت و همچنین برخی از اخلاق های خاص ن باعث شد که وارد رابطه با آ بشم و این رابطه اولین و تنها رابطه با یک فردی بزرگتر از خودم بود. آ یک فردی بزرکتر از من با محدودیت های خاص ولی روابط آزاد بود که تعهدی به رابطه نداشت. پایان رابطه من با آ از دید من خیلی تراژدیک بود و در روز تولدش با اینکه کل تولدش (کیک و ...) را در کافه یکی از دوستان مشترک گرفته بودم ولی او با دوستان خاص خودش بود و بدون توجه به من و عصبانی شدن من رابطه کاملا قطع شد.(البته من نیز همچنان بخشی از مشکلات رابطه ای خودم را همراه خودم داشتم!).
هفتمین رابطه من با آ.ج بود که به خاطر فهمیدن موضوع اختلاف من و آ با من وارد رابطه شد و این رابطه عملا با اینکه برای دیدن و با او بودن به شهرشون رفته بودم بیشتر از یکی دو ماه طول نکشید لازم به ذکر است در تمام مدت رابطه با هر دوی این نفرات من در حال خدمت بودم و مشکلات و فشارهای خدمت را به این داستان ها باید اضافه کرد. یکی از بهترین خاطرات من خاطره جاده ای است که در مسیر برگشت از شهر آ به تهران داشتم (این مسیر را تنها بودم ولی بسیار لذت بخش بود) آ.س خصوصیات خاصی داشت که مهمترین آن ها فمنسیت بودن و وسواسی بودن زیادش بود بطوری که روابط جنسی ای که داشتیم عملا بالا به پایین بود و لذت خاصی نداشت.
هشتمین رابطه من با ن.ت بود دختری در یکی از شبکه های اجتماعی با او آشنا شده بودم. دلیل شروع رابطه من و ن را یادم نمیاد ولی نکته مهم این رابطه این بود که ن دختری بود که بیش از حد به نظرات دیگران اهمیت می داد و نمیخواست رابطه من و او عیان شود با اینکه خواهرش از رابطه ما مطلع بود ولی حتی از او هم رابطه را مخفی می کرد. دو نکته در رابطه با ن وجود داشت اول اینکه در شهری دیگر سکونت داشت و برای رفت و آمد به تهران محدودیت داشت و وقتی تهران بود با دوستان مشترک زیادی قرار میگذاشت که در اون جمع ها من باید مخفی می بودم و به عنوان یک دوست عین بقیه رفتار می کردم. این برای من خیلی اذیت کننده بود بطوری که یک شب قرار بود او با من باشد به خاطر اینکه یکی از بچه ها دعوتش کرده بود خونه خودشون (خونه مجردی داشت و اون و خواهرش و یکی دیگر از دوستان اوکی داده بودند) برنامه رو پیچوند و همه چیز عملا تمام شد. یک بار دیگر هم قرار بود من و ن با یکی از دوستان و دوست دخترش و دختری دیگر تعطیلات تاسوعا و عاشورا با هم باشیم ولی به خاطر بودن دوستان مشترک داستان را پیچوند و بدترین تعطیلات ممکن را برای من رقم زد بطوری که اون دختر دیگر هم نیومد و من و اون دونفر با هم جمع شدیم ولی شب اول(شب شروع تعطیلات) عملا من تنها ماندم و اون دو نفر به اتاق رفتند!!! و شب دوم به خاطر اینکه بیشتر تحقیر نشوم در دفتر شب خود را صبح کردم مشروب تنهایی خوردم.... پایان رابطه من هم زمان با شروع رابطه نهم و اصلی ترین رابطه من بود. داستان از این قرار بود که قرار بود ن را ببینم و رابطه را تمام کنیم ولی ن پیچوند و بدون اطلاع به من اومد تهران و من فهمیدم! و به دروغ ادعا کردم اومدم شهرشون و تلفنی همه چیز را تمام کردم و با ف رابطه خود را کامل و رسمی شروع کردم.
نهمین رابطه من به نوعی اصلی ترین و طولانی ترین رابطه من است و در این رابطه خیلی چیز ها را تجربه کردم. شروع آن یک قرار با ف.ن در کافه ای نزدیک به پادگان و کیکی بود که پخته بودم. ن برای مصاحبه کاری اومده بود تهران و پیش دوستش سکونت داشت و در مدت دو روز سکونتش دوبار دیدمش و صحبت های اولیه قدیمی و صحبت های اون موقع و... شروع رابطه را استارت زد. البته بگم که من به خاطر روابط قبلی از رابطه می ترسیدم و نمیخواستم وارد رابطه بشم ولی از اجتناب ناپذیر نمی توان اجتناب کرد و اگر با ف وارد رابطه نمی شدم نمی دونم آینده ام چگونه رقم می خورد ولی می دانم که شروع رابطه با ف برای من شروع فصل جدیدی از زندگی بود. ف دختری خوب با اخلاق های خاص بود، با این که من اولین تجربه دوست پسرش بودم و خیلی نابلد بود ولی احساس خوبی باهاش داشتم. از حدود یک سال پس از شروع رابطه ف ساز ازدواج را کوک کرد که بنا به بسیاری از دلایل نمیخواستم کلا ازدواج کنم ولی آخر سر بعد از دو سه سال تصمیم گرفتم با ف ازدواج بکنم و این خواسته منجر شد که ف را به خانواده معرفی بکنم و با خانواد ف آشنا بشم. در مورد ف اینجا زیاد نمی نویسم و باید یک وقت دیگه یه پست کامل در موردش رابطه و احساسم بهش بنویسم همین قدر بگم که ازدواج من و ف اتفاق نیوفتاد و بعد از مدتی رابطه به یک رابطه سمی تبدیل شد و یعد از مدتی دیگر سم رابطه از بین رفت و یک رابطه ای که نمیدونم چی بهش میگن جای همه چیز رو گرفت. الان من و ف دوست دختر و دوست پسری هستیم که ابراز احساس بهم داریم و تقریبا اکثر تایم هایی که سرکار نیستم رو با ف می گذرونم. ممکنه این موضوع در آینده (حدود 9 ماه دیگه) تغییر بکنه و کمتر بشه ولی سعی میکنم که تا وقتی که ف بهم نیاز داره باهاش باشم.ممکنه از نظر اون و یا دیگران این موضوع اشتباه باشه ولی این تصمیمی هستش که من گرفتم و تا آخرش هستم.(تا هر چقدر هم بتونم بابتش هزینه میدم!) چون تنها دختری هستش که حتی با وجود تمامی مشکلات و مسائل و واکنش ها حس میکنم واقعا دوستش دارم.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
يك تذكر كوچك براي آسان شدن ارائه نظر:
اگر دوستاني كه ايميل و يا آدرس اينترنتي دارند لطف مي كنند و كامنت مي گذارند،لطفاً نام و آدرس اينترنتي خودشان را بگذارند كساني هم كه وبلاگ ندارند به كمك همان گزينه آخر نيز مي توانند كامنت بگذارند،فقط اگر جزو دوستان هستند نام كوچك و يا فاميلي خود را نيز بگذاريد.برايم اهميت دارد كه كداميك از دوستان چه نظري مي دهند. با توجه به ابنکه بلاگر امکان ارسال نظر خصوصی ندارد، در صورت تمایل به ارسال خصوصی نظر در ابتدای آن کلمه خصوصی را ذکر کنید تا آن را تایید برای نمایش نکنم.
با سپاس و تشکر